نوشته‌هایی با برچسب "خوش شانس"

زنبور خوش شانس زنبور خوش شانس

زنبور خوش شانس. در قسمت گذشته خواندید چند پروانه کوچک و بازیگوش در حال بازی بودند که چشمشان به یک زنبور کوچک افتاد. وقتی آنها به جلو رفتند متوجه شدند زنبور کوچولو بیهوش روی زمین افتاده است. آنها بلافاصله پروانه عاقل را خبر کردند. پروانه عاقل وقتی بالای سر زنبور کوچولو رسید، با ریختن قطره‌ ای آب در صورت زنبور کوچولو و تکان‌ دادن بال هایش باعث شد که او به هوش آید. زنبور کوچولو وقتی به هوش آمد، ابتدا شروع به گریه کرد و سراغ پدرش و زنبورهای دیگر را گرفت و بعد برای پروانه‌ ها تعریف کرد که آدم ها به اطراف کندو آنها آمده و. ادامه داستان را بخوانید

دانه ی خوش شانس دانه ی خوش شانس

به گزارش سرویس کودک جام نیوز، سالها پیش، کشاورزی، یک کیسه ی بزرگ بذر را برای فروش به شهر می برد. ناگهان چرخ گاری به یک سنگ بزرگ برخورد کرد. و یکی از دانه های توی کیسه روی زمین خشک و گرم افتاد. دانه ترسید و پیش خودش گفت: من فقط زیر خاک در امان هستم. گاوی که از آنجا عبور می کرد پایش را روی دانه گذاشت و آن را به داخل خاک فرو برد. دانه گفت: من تشنه هستم، من به کمی آب برای رشد و بزرگ شدن احتیاج دارم. کم کم باران شروع به باریدن کرد. صبح روز بعد دانه یک جوانه کوچولوی سبز درآورد. جوانه تمام روز زیر نور خورشید نشست و قدش بلند و بلندتر شد. روز بعد اولی

زنبور خوش شانس زنبور خوش شانس

زنبور خوش شانس. در قسمت گذشته خواندید چند پروانه کوچک و بازیگوش در حال بازی بودند که چشمشان به یک زنبور کوچک افتاد. وقتی آنها به جلو رفتند متوجه شدند زنبور کوچولو بیهوش روی زمین افتاده است. آنها بلافاصله پروانه عاقل را خبر کردند. پروانه عاقل وقتی بالای سر زنبور کوچولو رسید، با ریختن قطره‌ ای آب در صورت زنبور کوچولو و تکان‌ دادن بال هایش باعث شد که او به هوش آید. زنبور کوچولو وقتی به هوش آمد، ابتدا شروع به گریه کرد و سراغ پدرش و زنبورهای دیگر را گرفت و بعد برای پروانه‌ ها تعریف کرد که آدم ها به اطراف کندو آنها آمده و. ادامه داستان را بخوانید.

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه