نوجوانان

بهار دست های تو

بهار دست های تو. دعا که می کنی، خدا. تو را نگاه می کند. شب سیاه را پر از. بلور ماه می کند. دعا که می کنی، دلت. پر از سپیده می شود. میان هر قنوت تو. بهشت، دیده می شود. پر از فرشته می شود. اتاق بی ریای تو. دوباره غنچه می دهد. بهار دست های تو. صدای تو سکوت را. هزار تکه می کند. به روی جانماز تو. ستاره چکه می کند. دریچه های زمزمه. دوباره می شوند باز. و زودتر از آفتاب. طلوع می کند نماز. شکفته بر لبان تو. شکوفه های ربنا. چه با صفاست، لحظه ای. که می کنی خدا خدا. پر از بهار می شود. تمام باغ باورت. هنوز مرد سبز پوش. نشسته در برابرت. تمام روزهای توست. به

ادامه مطلب ...
دختران تاک

دختران تاک. قاصدک نشسته باز. روی دوش شاپرک. خنده می کند بهار. توی گوش شاپرک. روی برگ هر درخت. شعری از شکفتن است. چشمه در میان باغ. گرم قصه گفتن است. می رسد نسیم شاد. از کرانه های دور. سینه درخت ها. می شود پر از غرور. شانه می زند نسیم. سبزه های پاک را. غرق خنده می کند. دختران تاک را. باغبان نشسته است. زیر سایه درخت. خیره بر درخت و آب. فکر روزهای سخت. koodak@tebyan. com شاعر: لقمان دهقانی رحیم آبادی تهیه: مینو خرازی تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان.

ادامه مطلب ...
دختران تاک

دختران تاک. قاصدک نشسته باز. روی دوش شاپرک. خنده می کند بهار. توی گوش شاپرک. روی برگ هر درخت. شعری از شکفتن است. چشمه در میان باغ. گرم قصه گفتن است. می رسد نسیم شاد. از کرانه های دور. سینه درخت ها. می شود پر از غرور. شانه می زند نسیم. سبزه های پاک را. غرق خنده می کند. دختران تاک را. باغبان نشسته است. زیر سایه درخت. خیره بر درخت و آب. فکر روزهای سخت. koodak@tebyan. com شاعر: لقمان دهقانی رحیم آبادی تهیه: مینو خرازی تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان.

ادامه مطلب ...
نامه ای به امامم

نامه ای به امامم. به تو نامه می نویسم، نشان خانه ات را نمی دانم. اما به حتم نشان خانه ات شهر بهشت، خیابان دل های منتظر، کوچه دلتنگی، پلاک کبوترهای بی تاب است . نامه ام را در پاکتی پر از گلبرگ های نسترن، گلبرگ های یاس، گلبرگ های محمدی و گلبرگ های نرگس می گذارم تا اندازه ذره ای عطر تو را داشته باشد. کاش می توانستم عطر خوشبوترین گل های عالم را نثارت کنم، با اینکه می دانم تمام نسترن ها، تمام یاس ها، تمام محمدی ها، تمام نرگس ها در برابر عطر وجودت سر تعظیم فرود می آورند. نامه ام را داخل پاکت می گذارم؛ کاغذش سفید است و پر از حرف های ناگفتنی است. حرف

ادامه مطلب ...
حس مبهم

حس مبهم. می جوشد انگار از درونم. این روزها یک حس مبهم. حسی شبیه بارش ابر. آمیزه ای از شادی و غم. گاهی شبیه پر کشیدن. از پیله ای تاریک و بسته. گاهی شبیه جوشش آب. در خواب یک مرداب بسته. این روزها خیلی عجیبم. دنیای من خیلی شلوغ است. این حس مبهم، حس زیبا. آغاز دنیای بلوغ است. koodak@tebyan. com منبع: سلام بچه ها تهیه: مینو خرازی تنظیم:فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان.

ادامه مطلب ...
نوجوان از مهمانی های اجباری خسته می شود

نوجوان از مهمانی های اجباری خسته می شود. به گزارش تبیان به مقل از باشگاه خبرنگاران سارا فغانپور روانشناس اظهار داشت: تمایل نداشتن نوجوان به شرکت در مهمانی های خانوادگی بسیاری از خانواده ها را نگران کرده است به طوری که انها برای حل این موضوع، حالت دفاعی به خود گرفته و نوجوانشان را مجبور به حضور در مهمانی ها می کنند. وی با بیان اینکه اجبار به نوجوان برای حضور در مهمانی که خود به ان تمایل ندارد وضع را از چیزی که هست بدتر می کند ، افزود: والدین می توانند به تصمیم نوجوان احترام بگذارنند اما او را به حال خود رها نکنند . این روانشناس ادامه داد: در گام

ادامه مطلب ...
حس مبهم

حس مبهم. می جوشد انگار از درونم. این روزها یک حس مبهم. حسی شبیه بارش ابر. آمیزه ای از شادی و غم. گاهی شبیه پر کشیدن. از پیله ای تاریک و بسته. گاهی شبیه جوشش آب. در خواب یک مرداب بسته. این روزها خیلی عجیبم. دنیای من خیلی شلوغ است. این حس مبهم، حس زیبا. آغاز دنیای بلوغ است. koodak@tebyan. com منبع: سلام بچه ها تهیه: مینو خرازی تنظیم:فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان.

ادامه مطلب ...
آن سوی زمان

آن سوی زمان. آب بود و سنگ شد. سنگ بود و نرم شد. اوج نیستی بود و در یک لحظه گویی هست شد. زندگی خواند مرا. تا که لبریز شود روز و شبم. از وفای گل رز، از نگاه مه و مهر از صدای خوش قمری که فقط یکرنگ است. تا که جاری شود آوای خوش رود به لب. در فضا پیچیده بوی تو در نفس گرم حیات. چه قریبی با من. مستی چشم ترا می نوشم. با نگاهت گویی. از پس پنجره ها. که مرا می خوانی. و بخوان باز مرا. که من از سمت فراسوی زمان می آیم. koodak@tebyan. com شاعر: لیلا صادق محمدی تهیه: مینو خرازی تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان.

ادامه مطلب ...
جمله روی تخته سیاه

جمله روی تخته سیاه. خانم معلم به کلاس وارد شد، چشمش که به نوشته روی تخته سیاه افتاد، در جا خشکش زد!؟. باعصبانیت ازکلاس بیرون رفت و همراه مدیر به کلاس بازگشت. مدیر تا نوشته روی تخته سیاه را خواند، به بچه ها چشم غرّه ای رفت و فریاد زد:. - « کی این جمله رو نوشته!؟ . » دانش آموزان ساکت بودند. - « مدیردوباره و بلندتر از قبل فریاد زد:». - « گفتم کی این جمله رو نوشته!؟ » بچه ها باز هم ساکت بودند. محمدرضا هم ساکت بود، اما در دل به آن ها می خندید. هیچ کدام از بچه ها نمی دانستند او قبل از اینکه کسی به کلاس بیاید، روی تخته سیاه نوشته بود:. ورود خانم های

ادامه مطلب ...
جمله روی تخته سیاه

جمله روی تخته سیاه. خانم معلم به کلاس وارد شد، چشمش که به نوشته روی تخته سیاه افتاد، در جا خشکش زد!؟. باعصبانیت ازکلاس بیرون رفت و همراه مدیر به کلاس بازگشت. مدیر تا نوشته روی تخته سیاه را خواند، به بچه ها چشم غرّه ای رفت و فریاد زد:. - « کی این جمله رو نوشته!؟ . » دانش آموزان ساکت بودند. - « مدیردوباره و بلندتر از قبل فریاد زد:». - « گفتم کی این جمله رو نوشته!؟ » بچه ها باز هم ساکت بودند. محمدرضا هم ساکت بود، اما در دل به آن ها می خندید. هیچ کدام از بچه ها نمی دانستند او قبل از اینکه کسی به کلاس بیاید، روی تخته سیاه نوشته بود:. ورود خانم های

ادامه مطلب ...
نامه ای به امامم

نامه ای به امامم. به تو نامه می نویسم، نشان خانه ات را نمی دانم. اما به حتم نشان خانه ات شهر بهشت، خیابان دل های منتظر، کوچه دلتنگی، پلاک کبوترهای بی تاب است . نامه ام را در پاکتی پر از گلبرگ های نسترن، گلبرگ های یاس، گلبرگ های محمدی و گلبرگ های نرگس می گذارم تا اندازه ذره ای عطر تو را داشته باشد. کاش می توانستم عطر خوشبوترین گل های عالم را نثارت کنم، با اینکه می دانم تمام نسترن ها، تمام یاس ها، تمام محمدی ها، تمام نرگس ها در برابر عطر وجودت سر تعظیم فرود می آورند. نامه ام را داخل پاکت می گذارم؛ کاغذش سفید است و پر از حرف های ناگفتنی است. حرف

ادامه مطلب ...
نوجوان از مهمانی های اجباری خسته می شود

نوجوان از مهمانی های اجباری خسته می شود. به گزارش تبیان به مقل از باشگاه خبرنگاران سارا فغانپور روانشناس اظهار داشت: تمایل نداشتن نوجوان به شرکت در مهمانی های خانوادگی بسیاری از خانواده ها را نگران کرده است به طوری که انها برای حل این موضوع، حالت دفاعی به خود گرفته و نوجوانشان را مجبور به حضور در مهمانی ها می کنند. وی با بیان اینکه اجبار به نوجوان برای حضور در مهمانی که خود به ان تمایل ندارد وضع را از چیزی که هست بدتر می کند ، افزود: والدین می توانند به تصمیم نوجوان احترام بگذارنند اما او را به حال خود رها نکنند . این روانشناس ادامه داد: در گام

ادامه مطلب ...
بهار دست های تو

بهار دست های تو. دعا که می کنی، خدا. تو را نگاه می کند. شب سیاه را پر از. بلور ماه می کند. دعا که می کنی، دلت. پر از سپیده می شود. میان هر قنوت تو. بهشت، دیده می شود. پر از فرشته می شود. اتاق بی ریای تو. دوباره غنچه می دهد. بهار دست های تو. صدای تو سکوت را. هزار تکه می کند. به روی جانماز تو. ستاره چکه می کند. دریچه های زمزمه. دوباره می شوند باز. و زودتر از آفتاب. طلوع می کند نماز. شکفته بر لبان تو. شکوفه های ربنا. چه با صفاست، لحظه ای. که می کنی خدا خدا. پر از بهار می شود. تمام باغ باورت. هنوز مرد سبز پوش. نشسته در برابرت. تمام روزهای توست. به

ادامه مطلب ...
آن سوی زمان

آن سوی زمان. آب بود و سنگ شد. سنگ بود و نرم شد. اوج نیستی بود و در یک لحظه گویی هست شد. زندگی خواند مرا. تا که لبریز شود روز و شبم. از وفای گل رز، از نگاه مه و مهر از صدای خوش قمری که فقط یکرنگ است. تا که جاری شود آوای خوش رود به لب. در فضا پیچیده بوی تو در نفس گرم حیات. چه قریبی با من. مستی چشم ترا می نوشم. با نگاهت گویی. از پس پنجره ها. که مرا می خوانی. و بخوان باز مرا. که من از سمت فراسوی زمان می آیم. koodak@tebyan. com شاعر: لیلا صادق محمدی تهیه: مینو خرازی تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان.

ادامه مطلب ...
حجاب اسلامی

حجاب اسلامی. یکی از دانشمندان مسیحی مسلمان شده بود. از او علت پذیرفتن دین اسلام را پرسیدند. او گفت: مدتی برای بحث ها و رد و بدل های اطلاعات علمی با چند خانواده مسلمان ارتباط زیادی داشتم که به مرور زمان این ارتباط خانوادگی شد، این موضوع توجه من را به خود جلب کرد که، مسیحیان و ارامنه برای حجاب زنان هیچ گونه ارزشی قایل نیستند، بلکه زن و مرد در مجالس و سر سفره ها با هم می نشینند، به گونه ای که محرم و نامحرم بین آن ها تشخیص داده نمی شود. ولی در خانه دوستان مسلمان، اصلا نمی دیدم که زن های آنان در میان مردها بیایند و در یکجا و سر یک سفره با هم بنشینن

ادامه مطلب ...
آرام ساختن نوجوان یک هنر است

آرام ساختن نوجوان یک هنر است. به گزارش تبیان به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان ابراهیم غفاری حق روانشناس عمومی اظهار داشت: نوجوانی دوره تغییرات مهم شناختی، رفتاری، اخلاقی و اجتماعی توام با نوسانات شدید عاطفی بوده که بعضا با احساسات متناقض، تحریکات فیزیولوژیکی و یا به عبارتی پوچ گرایی، بی حوصلگی و پرخاشگری همراه است. وی در ادامه گفت: باید به نوجوان این اطمینان را داده که با هر ابراز نظری به خودش نگیرید و موضوع گیری نداشته باشد زیرا هیچ کس قصد خصومت و دشمنی با او را ندارد. غفاری تصریح کرد: والدین باید تا جایی ممکن با خشم و عصبانیت فرزند نوجوان خود

ادامه مطلب ...
نوجوان از مهمانی های اجباری خسته می شود

نوجوان از مهمانی های اجباری خسته می شود. به گزارش تبیان به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان سارا فغانپور روانشناس اظهار داشت: تمایل نداشتن نوجوان به شرکت در مهمانی های خانوادگی بسیاری از خانواده ها را نگران کرده است به طوری که انها برای حل این موضوع، حالت دفاعی به خود گرفته و نوجوانشان را مجبور به حضور در مهمانی ها می کنند. وی با بیان اینکه اجبار به نوجوان برای حضور در مهمانی که خود به ان تمایل ندارد وضع را از چیزی که هست بدتر می کند ، افزود: والدین می توانند به تصمیم نوجوان احترام بگذارنند اما او را به حال خود رها نکنند . این روانشناس ادامه داد: د

ادامه مطلب ...
درون قوطی مخملی

درون قوطی مخملی. مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد. فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند. مدتی بعد، پدر نامه اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند: این نامه از طرف عزیزترین کس ماست. سپس بدون این که پاکت را باز کنند، آن را در کیسه مخملی قرار دادند . هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه می گذاشتند. و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد ه

ادامه مطلب ...
دردسرهای بزرگ شدن

دردسرهای بزرگ شدن. کمی که بزرگ می شویم، یک پله که از نردبان زندگی بالاتر می آییم، اخلاق مان هم عوض می شود. مادر من می گوید: «روز به روز گُنده تر می شوی و اخلاقت . ». نه به خدا من، من بنده خوب خدا، همچین آدمی نیستم! کسی نیستم که مثلاً رو در روی پدر و مادر بایستم و با آن ها دعوا بکنم. کسی نیستم که داداش کوچولو را دور از چشم دیگران نیشگون بگیرم و جیغش را دربیاورم. ولی قبول می کنم که امسال دو سه بار صدایم را بلند کرده ام. دو سه باری هم بد جوری عصبانی شده ام. آره! مادر یک جورهایی راست می گوید، روز به روز . اصلا یه وضعیه! خوب بگذارید خودم اعتراف ک

ادامه مطلب ...
درون قوطی مخملی

درون قوطی مخملی. مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد. فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند. مدتی بعد، پدر نامه اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند: این نامه از طرف عزیزترین کس ماست. سپس بدون این که پاکت را باز کنند، آن را در کیسه مخملی قرار دادند . هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه می گذاشتند. و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد ه

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه