نوجوانان

از همان کودکی

ازهمان کودکی. برادرم هشت سال بیشتر نداشت و در مغازه خیاطی شاگردی می کرد، استاد کارش به پدرم گفته بود:. -« امروز حسن رو پی کاری فرستادم، وقتی برگشت دیدم80 تومان در دست دارد، پول رو به من داد و گفت :. اوستا این پول رو پیدا کردم. ». استاد کار در حالی که پول را به پدرم می داد دوباره گفت:. - «این اسکناس ها رو پسرتان پیدا کرده. ». پدر بلافاصله به مسجد رفت و خواست که از بلندگو اعلام کنند مبلغی پیدا شده است تا صاحب پول هر چه زودتر بیاید. حسن از همان کودکی به حلال و حرام اهمیت می داد. خاطره ایاز شهید حسن انفرادی. راوی: علی انفرادی،برادر شهید. koodak@teb

ادامه مطلب ...
علت شیوع افسردگی در نوجوانی چیست؟

علت شیوع افسردگی در نوجوانی چیست؟. به گزارش تبیان شیوا وکیلی روانشناس تربیتی در گفت و گو با خبرنگارباشگاه خبرنگاران جوان اظهار داشت:افسردگی ممکن است در هر سنی اتفاق بیفتد و معمولا از یک منبع قابل مشاهده ای سرچشمه گرفته که باعث ایجاد تبعات منفی در فرد بخصوص در دوره نوجوانی خواهد شد. وی ادامه داد:نشانه های افسردگی در دوران نوجوانی شامل احساس پوچی و بی هدفی در زندگی، نگاه شک و تردید به دیگران، نا امیدی، زانوی غم بغل گرفتن و عدم علاقه به برقراری روابط اجتماعی با دیگران است. وکیلی گفت:وجود علایم استرس زا در محیط، حوادث ناگوار در زندگی، وسواس، عدم اع

ادامه مطلب ...
شاید جمعه ای دیگر...

شاید جمعه ای دیگر . آقای من! نمی دانم این چندمین جمعه است که می آید و تو حضور نداری!. شاید هزارمین جمعه باشد و شاید . ثانیه ها گذرِ گام های تو را می خوانند و بهار نیز بی تو بهار نمی ماند!. بهار، شرمسارِ نبودنت کوله بار بردوش می کشد و از کوچه های منتظر می گریزد. بهار هم می داند تا تو نباشی معنایی نخواهد داشت. و من، این جمعه در اندوهِ بهار، با غمِ انتظار تنها می مانم. دست هایم را ملتمسانه به آسمان می سپارم و دعای فرج را می خوانم. سجاده ام عطر نرگس می گیرد. شاید جمعه ای دیگر. شاید جمعه ای دیگر که بیاید، بهار برای همیشه حضورت را به تصویر کشد. ko

ادامه مطلب ...
و من صد سال خوابیدم(1)

و من صد سال خوابیدم(1). أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَى قَرْیَةٍ وَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىَ یُحْیِی هَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ. ؛ یا چون آن کس که به شهرى که بامهایش یکسر فرو ریخته بود، عبور کرد؛ (و با خود مى )گفت : (چگونه خداوند، (اهل ) این (ویرانکده ) را پس از مرگشان زنده مى کند؟). پس خداوند، او را (به مدت ) صد سال میراند. (259بقره) دلم گرفته بود. گفتم سوار الاغم بشوم و بروم باغ، تا دلم آرام گیرد. به دخترک گفتم: «تا عصر برمى گردم، مى روم از باغ بالا قدرى انگور و انجیر بیاورم. » او خادم خان

ادامه مطلب ...
دستپخت

دستپخت. اولین قاشق غذا را که به دهان بردم با طعم ناجورش فهمیدم چه دسته گلی آب داده ام!. سن و سالی نداشتم و تازه برای اولین مرتبه غذای مورد علاقه پدر را درست کرده بودم. با این که خیلی دقت کردم باز هم غذایم درست و حسابی از کار در نیامد. قاشق دوم را به زور خوردم؛ در همان حال زیرچشمی به پدر نگاه کردم تا ببینم عکس العمل او چگونه است؟. تعجب کردم! آخر پدر، با اشتهایی خوب در حال خوردن غذا بود و بی آن که حالت صورتش عوض شود از دست پخت من تعریف می کرد. در بین حرف هایش می گفت:. -«غذای دخترم معصومه یک طعم اشتها آوردارد. ». پدر آن قدر از دست پخت من تعریف کر

ادامه مطلب ...
سنگ انداز دلیر(2)

سنگ انداز دلیر(2). - ای پیامبر خدا اجازه بدهید من به جنگ این کافر بروم!. طالوت نگاهی به قامت نحیف داود انداخت و لبخند زد. - چه می گویی پسر، مردان قوی پنجه و سِتَبر ما از جنگ با او عاجزند، آن وقت تو می خواهی با او بجنگی؟. داود با صلابت و بزرگی سینه اش را جلو داد و گفت: «در این گونه مبارزه آدمی باید با ایمان و توکل بر خدا بجنگد، اگر شما رخصت دهید من این کافر را از روی زمین برمی دارم!». سخنان داود جوان، طالوت نبی را به وجد آورد. دستور داد لباس رزم به تنش کنند و او را راهی میدان کنند. داود سر تعظیم فرود آورد و. سپس فلاخن پشمی خود را از بیخ کمر ب

ادامه مطلب ...
بی تو

بی تو. بی تو غریبم، باهمه چیز، با همه کس حتی با خویشتن خویش! بی تو، درمانده و تنها چون طفلی گریزان از آدم ها، پی کسی می گردم. پی یک نفس، پی یک یار، یک همراه همیشگی. بی تو، وامانده و اندوهگین؛ چون غریبی در شهر غربت به دنبال آشنایی می گردم، آشنایی که رهنمایم باشد، آشنایی که مرا از تاریکی برهاند و به نور برساند، بی تو حتی غریبم باتمام کبوترها. بی تو حتی غریبم با صدای دنگ دنگ ساعتی که می گوید وقت اذان است. دنگ دنگ ساعت زنگی در ذهنم می پیچد، دو رکعت نماز برای ظهورت می خوانم. کبوتر وجودم پرمی کشد و میان کبوترهای نشسته بر بام گم می شود. پس آقای من،

ادامه مطلب ...
سنگ انداز دلیر(1)

سنگ انداز دلیر(1). وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْکَ وَالْحِکْمَةَ؛ و داوود جالوت را کشت و خداوند به او پادشاهى و حکمت ارزانى داشت. آفتاب که بالا آمد دو لشکر مقابل هم صف کشیدند. صدای همهمه و های و هوی دو سپاه دشت را پر کرد. پرچم ها بالا سر سپاهیان در نسیم می لرزیدند. «طالوت» از جلو سپاهیان می گذشت که چشمش به کوچک ترین سرباز خود افتاد. نوجوان خوشرویی بود. شمشیرش را در دستش چرخاند و صدا زد. - تو اینجا چکار می کنی فرزند؟. «داود» قدمی پیش گذاشت و به فرمانده احترام کرد. از پدرش شنیده بود که طالوتِ قوی هیکل پیامبری از پیامبرا

ادامه مطلب ...
آخر قصه چی می شه

آخر قصه چی می شه؟. آخر قصه چی می شه؟. کی می ره و کی می مونه؟. یه برگ خسته تا کجا. اسیر باد و بارونه؟. به من بگو کی می رسه. میوه کال آرزو؟. واسه یه بارم که شده. حقیقتو بهم بگو. چشمای تو بهم می گه. تو تا همیشه زنده ای. پر بزن از تو قاب عکس!. بگو هنوز پرنده ای . اینو ولی خوب می دونم. سکوت تو یعنی صدا. بخون دوباره از وطن. چکاوک شهید ما. این روزا باز تازه شده. حرف و حدیث سفرت. دنبال عکس تازه ان. روزنامه ها از پسرت . !. عکستو می بینم، ولی. عکس تو رفتار می کنم. ازت خجالت می کشم. خودم رو تکرار می کنم. اسم تو اما تا ابد. یه پنجره به بودنه. یه آسمون ساده

ادامه مطلب ...
ناسازگاری های دوران نوجوانی قابل تحمل است

ناسازگاری های دوران نوجوانی قابل تحمل است. به گزاش تبیان فریبا احدی بیگلو روانشناس عمومی در گفت و گو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان اظهار داشت: ناسازگاری نوجوان با اطرافیان یکی از خصوصیات دوره نوجوانی بوده که علت عمده آن تفاوت سلایق و علایق آن ها با والدین است. وی گفت: این ناسازگاری بیشتر بصورت پرخاشگری، دم دمی مزاج بودن، عدم ارتباط صحیح با اطرافیان و روابط اجتماعی ضعیف، عدم مسئولیت پذیری و بدخلقی بروز کرده که معمولأ با برخورد والدین با آن ها همراه است. احدی بیگلو تصریح کرد:والدین باید در برخورد با نوجوان خود صبر و شکیبایی پیشه کرده و همچنین

ادامه مطلب ...
قدری مهربانی

قدری مهربانی. بلد هستم بچرخم مثل باران بخوانم مثل یک بلبل ترانه شبیه گل لباس نو بپوشم. شوم مانند چشمه شاعرانه. شوم سنجاقک تنهای یک رود. بخوابم روی بال خاکی کوه. مرا مانند بلدرچین ببینی. رها بر روی گندم زار انبوه. ولی باید بیاید اول از راه. کسی که خنده برلب ها بپاشد. اگر باران ببارد یا نبارد. زمین در زیر پایش سبز باشد. کسی که اسم او فصل بهار است. صدایش تازه حرفش آسمانی. چه می خواهد دلم از فصل گل ها ؟. کمی لبخند و قدری مهربانی. koodak@tebyan. com شاعر: مجید ملامحمدی تهیه کننده: مینوخرازی تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان. سرزمین من. ب

ادامه مطلب ...
باغ خاکستری

باغ خاکستری. وَغَدَوْا عَلَى حَرْدٍ قَادِرِینَ / فَلَمَّا رَأَوْهَا قَالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ؛ و صبحگاهان در حالى که خود را بر منع [بینوایان] توانا مى دیدند رفتند، و چون [باغ] را دیدند گفتند قطعا ما راه گم کرده ایم . ( سورهً قلم، آیه 28) برخیز پدر! دلم هوای تو را کرده است مرد! چقدر زود چهره در خاک نشاندی! برخیز و ببین مرا! پدر جان ببین این دل سوخته ام را! برادرانم اگر باغشان سوخت، من دلم آتش گرفت. مرد سر مزار پدر مویه می کرد. دلش گرفته بود. مثل ابر بهاری می گریست و با پدر درد دل می کرد: «افسوس پدرجان! از وقتی که تو رفتی زندگی مان دگرگون شد.

ادامه مطلب ...
ارتباط من و صمیمانه بابا

ارتباط صمیمانه من و بابا. پدر وقتی داستان «چوپان دروغگو» را تعریف می کند، یعنی می خواهد به من بگوید که دروغ گویی آخر و عاقبت خوشی ندارد. وقتی از «سیر تحول در اروپا» حرف می زند یعنی من در درس هایم خیلی ضعیف هستم و یک دسته گلی در مدرسه به آب داده ام و او آمده و خبردار شده که باید فوری جبرانش بکنم. وقتی از خاطرات گذشته خود مربوط به مشکلات دوران نوجوانی خودش می گوید، یعنی می خواهد بگوید که تو اصلا از این دست مشکلات نداری و باید خوب درس هایت را بخوانی. وقتی می گوید: «استادم فقط یک سیلی به من زد و من از همان روز متحول شدم و در راه راست قدم برداشتم!»

ادامه مطلب ...
ارتباط من و صمیمانه بابا

ارتباط صمیمانه من و بابا. پدر وقتی داستان «چوپان دروغگو» را تعریف می کند، یعنی می خواهد به من بگوید که دروغ گویی آخر و عاقبت خوشی ندارد. وقتی از «سیر تحول در اروپا» حرف می زند یعنی من در درس هایم خیلی ضعیف هستم و یک دسته گلی در مدرسه به آب داده ام و او آمده و خبردار شده که باید فوری جبرانش بکنم. وقتی از خاطرات گذشته خود مربوط به مشکلات دوران نوجوانی خودش می گوید، یعنی می خواهد بگوید که تو اصلا از این دست مشکلات نداری و باید خوب درس هایت را بخوانی. وقتی می گوید: «استادم فقط یک سیلی به من زد و من از همان روز متحول شدم و در راه راست قدم برداشتم!»

ادامه مطلب ...
باغ خاکستری

باغ خاکستری. وَغَدَوْا عَلَى حَرْدٍ قَادِرِینَ / فَلَمَّا رَأَوْهَا قَالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ؛ و صبحگاهان در حالى که خود را بر منع [بینوایان] توانا مى دیدند رفتند، و چون [باغ] را دیدند گفتند قطعا ما راه گم کرده ایم . ( سورهً قلم، آیه 28) برخیز پدر! دلم هوای تو را کرده است مرد! چقدر زود چهره در خاک نشاندی! برخیز و ببین مرا! پدر جان ببین این دل سوخته ام را! برادرانم اگر باغشان سوخت، من دلم آتش گرفت. مرد سر مزار پدر مویه می کرد. دلش گرفته بود. مثل ابر بهاری می گریست و با پدر درد دل می کرد: «افسوس پدرجان! از وقتی که تو رفتی زندگی مان دگرگون شد.

ادامه مطلب ...
قدری مهربانی

قدری مهربانی. بلد هستم بچرخم مثل باران بخوانم مثل یک بلبل ترانه شبیه گل لباس نو بپوشم. شوم مانند چشمه شاعرانه. شوم سنجاقک تنهای یک رود. بخوابم روی بال خاکی کوه. مرا مانند بلدرچین ببینی. رها بر روی گندم زار انبوه. ولی باید بیاید اول از راه. کسی که خنده برلب ها بپاشد. اگر باران ببارد یا نبارد. زمین در زیر پایش سبز باشد. کسی که اسم او فصل بهار است. صدایش تازه حرفش آسمانی. چه می خواهد دلم از فصل گل ها ؟. کمی لبخند و قدری مهربانی. koodak@tebyan. com شاعر: مجید ملامحمدی تهیه کننده: مینوخرازی تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان. سرزمین من. ب

ادامه مطلب ...
سرزمین من

سرزمین من. با مداد قهوه ای روی. صفحه سفید. روی خاک کشورم. می کشم گل امید. روی خاک نرم آن. آب چشمه جاری است. روی شاخه های بید. لانه قناری است. جای جای میهنم. پاکی است و روشنی. پرچم سه رنگ آن. تا همیشه دیدنی است. گوشه گو شه اش پر از. مهربانی و امید. قلب بچه های آن. مثل دفترم سفید. مهر آن همیشه است. در میان جان و تن. یک بهشت کوچک است. سرزمین پاک من. koodak@tebyan. com شاعر:نوشین نوری تهیه: مینوخرازی تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان.

ادامه مطلب ...
باغ نرگس

باغ نرگس. باز هم مانند هر روز. روی پله. تکیه بر دیوار باغش،. باغ نرگس. باغ سیب. باغ گل های گلاب. پیرزن تنها نشسته. چهره اش خندان و خسته. می شود از پشت عینک خواند. قلب شفاف دو چشمش را. اشک ها. دلواپسی های نفس گیرُ کبودِ انتظارش. حرف های بغض کالش را. که چون پیچک به جانش سخت تابیده. جای هر روزش همینجاست. یک سبد از سیب های سرخ باغش. یک بغل نرگس کنارش. عابران را شادی و امید می بخشد. کار هروزش همین است. خاطرم هست. اولین بار. شاخه ای نرگس به من داد. قطره ای اشک. از تبسم های چشمش گفت:. "نذر خاک پای مهدی،. یوسف زیبای زهراست". https://telegram. me/tebyan

ادامه مطلب ...
سرزمین من

سرزمین من. با مداد قهوه ای روی. صفحه سفید. روی خاک کشورم. می کشم گل امید. روی خاک نرم آن. آب چشمه جاری است. روی شاخه های بید. لانه قناری است. جای جای میهنم. پاکی است و روشنی. پرچم سه رنگ آن. تا همیشه دیدنی است. گوشه گو شه اش پر از. مهربانی و امید. قلب بچه های آن. مثل دفترم سفید. مهر آن همیشه است. در میان جان و تن. یک بهشت کوچک است. سرزمین پاک من. koodak@tebyan. com شاعر:نوشین نوری تهیه: مینوخرازی تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان.

ادامه مطلب ...
باغ نرگس

باغ نرگس. باز هم مانند هر روز. روی پله. تکیه بر دیوار باغش،. باغ نرگس. باغ سیب. باغ گل های گلاب. پیرزن تنها نشسته. چهره اش خندان و خسته. می شود از پشت عینک خواند. قلب شفاف دو چشمش را. اشک ها. دلواپسی های نفس گیرُ کبودِ انتظارش. حرف های بغض کالش را. که چون پیچک به جانش سخت تابیده. جای هر روزش همینجاست. یک سبد از سیب های سرخ باغش. یک بغل نرگس کنارش. عابران را شادی و امید می بخشد. کار هروزش همین است. خاطرم هست. اولین بار. شاخه ای نرگس به من داد. قطره ای اشک. از تبسم های چشمش گفت:. "نذر خاک پای مهدی،. یوسف زیبای زهراست". https://telegram. me/tebyan

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه