نوجوانان

ساحل تو

ساحل تو. ماهی سرخ تنگ بلور دلم هوای تو را دارد یا مهدی (عج)، هوای رسیدن و دریایی شدن. ماهی سرخ دلم می داند که امواج دریای کنارت، همیشه آرام است. می داند که دل تمام اقیانوس ها به تو ختم می شوند و می داند که ساحل تو همیشگی است. ماهی سرخ تنگ بلور دلم، تنها کنار ساحل تو آرام می گیرد. آن گاه، دیگر نه از طوفان و موج های سهمگین روزگار می هراسد، نه حتی از تور صیاد و شکسته شدن تنگ بلورش!. ماهی سرخ، هر روز و هر لحظه به انتظار دریایی شدن، در فکر اقیانوسی بی کران، در فکر ساحلی ابدی و همیشه پایدار مانده است. ساحلی ماندگار، همیشگی و آرام، ساحلی امن و امان.

ادامه مطلب ...
آیات مباهله

آیات مباهله. زمان زیادی از آشکار شدن رسالت پیامبر (ص) نگذشته بود که پیامبر اسلام (ص) به سران قبایل و سرزمین های دیگر نامه ای نوشتند و آن ها را به دین خود دعوت نمودند. یکی از این نامه ها، نامه ای بود که به اسقف نجران نوشته بودند. که به وسیله آن مسیحیان نجران را به آئین اسلام دعوت نموده بودند. همین که اسقف نامه به دستش رسید و نامه را خواند، شورایی تشکیل داد که در آن شخصیت های مذهبی و غیرمذهبی حضور داشتند، آن ها وارد مدینه شدند و به دیدن پیامبر رفتند. نمایندگان نجران پس از دیدار با پیامبر با ایشان به مباحثه و تبادل نظرات و افکار پرداختند و در مو

ادامه مطلب ...
ساحل تو

ساحل تو. ماهی سرخ تنگ بلور دلم هوای تو را دارد یا مهدی (عج)، هوای رسیدن و دریایی شدن. ماهی سرخ دلم می داند که امواج دریای کنارت، همیشه آرام است. می داند که دل تمام اقیانوس ها به تو ختم می شوند و می داند که ساحل تو همیشگی است. ماهی سرخ تنگ بلور دلم، تنها کنار ساحل تو آرام می گیرد. آن گاه، دیگر نه از طوفان و موج های سهمگین روزگار می هراسد، نه حتی از تور صیاد و شکسته شدن تنگ بلورش!. ماهی سرخ، هر روز و هر لحظه به انتظار دریایی شدن، در فکر اقیانوسی بی کران، در فکر ساحلی ابدی و همیشه پایدار مانده است. ساحلی ماندگار، همیشگی و آرام، ساحلی امن و امان.

ادامه مطلب ...
آیات مباهله

آیات مباهله. زمان زیادی از آشکار شدن رسالت پیامبر (ص) نگذشته بود که پیامبر اسلام (ص) به سران قبایل و سرزمین های دیگر نامه ای نوشتند و آن ها را به دین خود دعوت نمودند. یکی از این نامه ها، نامه ای بود که به اسقف نجران نوشته بودند. که به وسیله آن مسیحیان نجرا�� را به آئین اسلام دعوت نموده بودند. همین که اسقف نامه به دستش رسید و نامه را خواند، شورایی تشکیل داد که در آن شخصیت های مذهبی و غیرمذهبی حضور داشتند، آن ها وارد مدینه شدند و به دیدن پیامبر رفتند. نمایندگان نجران پس از دیدار با پیامبر با ایشان به مباحثه و تبادل نظرات و افکار پرداختند و در مو

ادامه مطلب ...
کجای تاریخ

کجایِ تاریخ. تاریخ را ورق می زنم. این روزها، روزهای تقویم هم رنگ باخته اند! آخر تاریخ تو را گم کرده، و بی تو انگار شهر خالی از مردم شده است. مردم به رازِ روزهای رنگ باخته تقویم آگاهند. آنان می دانند، تپش ثانیه ها سخت می گذرد و جای خالی تو در طول مسیر کهنه تاریخ، چقدر عذاب آور است!. همه شاخه گلی به نشانه طراوت قدوم مبارکت در دست گرفته اند و در کوی و برزن منتظر آمدنت مانده اند. می دانم به حتم از تپش این همه قلب پر از احساس باخبری. می دانم از خیسی این همه نگاه شرجی واقفی. پس بیا و در طول سفر تاریخ میهمان لحظه هایشان باش. همه شاخه گلی به نشانه

ادامه مطلب ...
آخر قصه چی می شه

آخر قصه چی می شه؟. آخر قصه چی می شه؟. کی می ره و کی می مونه؟. یه برگ خسته تا کجا. اسیر باد و بارونه؟. به من بگو کی می رسه. میوه کال آرزو؟. واسه یه بارم که شده. حقیقتو بهم بگو. چشمای تو بهم می گه. تو تا همیشه زنده ای. پر بزن از تو قاب عکس!. بگو هنوز پرنده ای . اینو ولی خوب می دونم. سکوت تو یعنی صدا. بخون دوباره از وطن. چکاوک شهید ما. این روزا باز تازه شده. حرف و حدیث سفرت. دنبال عکس تازه ان. روزنامه ها از پسرت . !. عکستو می بینم، ولی. عکس تو رفتار می کنم. ازت خجالت می کشم. خودم رو تکرار می کنم. اسم تو اما تا ابد. یه پنجره به بودنه. یه آسمون ساده

ادامه مطلب ...
و من صد سال خوابیدم(2)

و من صد سال خوابیدم (2). چنان در فکر فرو رفته بودم که نفهمیده بودم چارپا مدتى است به بیراهه افتاده است. ناگهان، در کنار خرابه هاى قریه اى با خاک یکسان شده، به خود آمدم و دریافتم که از راه خود منحرف شده ایم. چارپا را نگه داشتم. خسته و بى رمق بودم. با درماندگى، به خرابه هاى بازمانده از آن روستای قدیمی که تا لبة دیوارها در شن و خاک فرو رفته بود نگاه انداختم. به اطراف نیز نگاه کردم، اما هیچ نشانى از آبادى به چشم نمى خورد. چاره اى نداشتم، باید آن راه دراز را دوباره باز مى گشتم. اما تصور طول راه بر من سنگینى مى کرد. به دیوار کوتاهى که در کنارم

ادامه مطلب ...
شناخت هویت مهمترین ویژگی نوجوانیست

شناخت هویت مهمترین ویژگی نوجوانیست. به گزارش تبیان شیوا وکیلی روانشناس تربیتی در گفت و گو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان عنوان کرد:مسیله تشکیل و شکل گیری هویت فردی در دوره نوجوانی بدین معنی که سولات متعددی از جمله علت بدنیا آمدن و هدف از زندگی، مفهوم مرگ و زندگی پس از آن و بطور کلی هدف از خلقت انسان در ذهن فرد در این دوران ایجاد می شود. وی تصریح کرد:شناخت معیار و ارزش های اطرافیان توسط نوجوان از جمله مربیان و معلمان، والدین، همسالان، و دوستان ارزیابی و به جمع بندی آن ها پرداخته و در این بین دختران نسبت به پسران بیشتر درگیر هویت جنسی شد و سوال

ادامه مطلب ...
شاید جمعه ای دیگر...

شاید جمعه ای دیگر . آقای من! نمی دانم این چندمین جمعه است که می آید و تو حضور نداری!. شاید هزارمین جمعه باشد و شاید . ثانیه ها گذرِ گام های تو را می خوانند و بهار نیز بی تو بهار نمی ماند!. بهار، شرمسارِ نبودنت کوله بار بردوش می کشد و از کوچه های منتظر می گریزد. بهار هم می داند تا تو نباشی معنایی نخواهد داشت. و من، این جمعه در اندوهِ بهار، با غمِ انتظار تنها می مانم. دست هایم را ملتمسانه به آسمان می سپارم و دعای فرج را می خوانم. سجاده ام عطر نرگس می گیرد. شاید جمعه ای دیگر. شاید جمعه ای دیگر که بیاید، بهار برای همیشه حضورت را به تصویر کشد. ko

ادامه مطلب ...
علت شیوع افسردگی در نوجوانی چیست؟

علت شیوع افسردگی در نوجوانی چیست؟. به گزارش تبیان شیوا وکیلی روانشناس تربیتی در گفت و گو با خبرنگارباشگاه خبرنگاران جوان اظهار داشت:افسردگی ممکن است در هر سنی اتفاق بیفتد و معمولا از یک منبع قابل مشاهده ای سرچشمه گرفته که باعث ایجاد تبعات منفی در فرد بخصوص در دوره نوجوانی خواهد شد. وی ادامه داد:نشانه های افسردگی در دوران نوجوانی شامل احساس پوچی و بی هدفی در زندگی، نگاه شک و تردید به دیگران، نا امیدی، زانوی غم بغل گرفتن و عدم علاقه به برقراری روابط اجتماعی با دیگران است. وکیلی گفت:وجود علایم استرس زا در محیط، حوادث ناگوار در زندگی، وسواس، عدم اع

ادامه مطلب ...
دستپخت

دستپخت. اولین قاشق غذا را که به دهان بردم با طعم ناجورش فهمیدم چه دسته گلی آب داده ام!. سن و سالی نداشتم و تازه برای اولین مرتبه غذای مورد علاقه پدر را درست کرده بودم. با این که خیلی دقت کردم باز هم غذایم درست و حسابی از کار در نیامد. قاشق دوم را به زور خوردم؛ در همان حال زیرچشمی به پدر نگاه کردم تا ببینم عکس العمل او چگونه است؟. تعجب کردم! آخر پدر، با اشتهایی خوب در حال خوردن غذا بود و بی آن که حالت صورتش عوض شود از دست پخت من تعریف می کرد. در بین حرف هایش می گفت:. -«غذای دخترم معصومه یک طعم اشتها آوردارد. ». پدر آن قدر از دست پخت من تعریف کر

اد��مه مطلب ...
ناسازگاری های دوران نوجوانی قابل تحمل است

ناسازگاری های دوران نوجوانی قابل تحمل است. به گزاش تبیان فریبا احدی بیگلو روانشناس عمومی در گفت و گو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان اظهار داشت: ناسازگاری نوجوان با اطرافیان یکی از خصوصیات دوره نوجوانی بوده که علت عمده آن تفاوت سلایق و علایق آن ها با والدین است. وی گفت: این ناسازگاری بیشتر بصورت پرخاشگری، دم دمی مزاج بودن، عدم ارتباط صحیح با اطرافیان و روابط اجتماعی ضعیف، عدم مسئولیت پذیری و بدخلقی بروز کرده که معمولأ با برخورد والدین با آن ها همراه است. احدی بیگلو تصریح کرد:والدین باید در برخورد با نوجوان خود صبر و شکیبایی پیشه کرده و همچنین

ادامه مطلب ...
و من صد سال خوابیدم(1)

و من صد سال خوابیدم(1). أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَى قَرْیَةٍ وَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىَ یُحْیِی هَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ. ؛ یا چون آن کس که به شهرى که بامهایش یکسر فرو ریخته بود، عبور کرد؛ (و با خود مى )گفت : (چگونه خداوند، (اهل ) این (ویرانکده ) را پس از مرگشان زنده مى کند؟). پس خداوند، او را (به مدت ) صد سال میراند. (259بقره) دلم گرفته بود. گفتم سوار الاغم بشوم و بروم باغ، تا دلم آرام گیرد. به دخترک گفتم: «تا عصر برمى گردم، مى روم از باغ بالا قدرى انگور و انجیر بیاورم. » او خادم خان

ادامه مطلب ...
اولین مبارزه

اولین مبارزه. یک روز خانم معلم به پسرم گفت:. - « بازرگان! تو که صدای خوبی داری اذان بگو. ». او جواب داد:. - « من پیش آدم های سر لخت اذان نمی گویم. ». آن وقت در حالی که از کلاس بیرون می رفت ادامه داد که:. -« وقتی روسری سرتان کنید برمی گردم. » به این صورت بازرگان اولین مبارزه علیه رژیم را از مدرسه شروع کرد. خاطره ای از شهید بازرگان گریوانی. راوی: رضا گریوانی، پدر شهید. koodak@tebyan. com نویسنده: مریم عرفانیان تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان.

ادامه مطلب ...
اولین مبارزه

اولین مبارزه. یک روز خانم معلم به پسرم گفت:. - « بازرگان! تو که صدای خوبی داری اذان بگو. ». او جواب داد:. - « من پیش آدم های سر لخت اذان نمی گویم. ». آن وقت در حالی که از کلاس بیرون می رفت ادامه داد که:. -« وقتی روسری سرتان کنید برمی گردم. » به این صورت بازرگان اولین مبارزه علیه رژیم را از مدرسه شروع کرد. خاطره ای از شهید بازرگان گریوانی. راوی: رضا گریوانی، پدر شهید. koodak@tebyan. com نویسنده: مریم عرفانیان تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان.

ادامه مطلب ...
کجای تاریخ

کجایِ تاریخ. تاریخ را ورق می زنم. این روزها، روزهای تقویم هم رنگ باخته اند! آخر تاریخ تو را گم کرده، و بی تو انگار شهر خالی از مردم شده است. مردم به رازِ روزهای رنگ باخته تقویم آگاهند. آنان می دانند، تپش ثانیه ها سخت می گذرد و جای خالی تو در طول مسیر کهنه تاریخ، چقدر عذاب آور است!. همه شاخه گلی به نشانه طراوت قدوم مبارکت در دست گرفته اند و در کوی و برزن منتظر آمدنت مانده اند. می دانم به حتم از تپش این همه قلب پر از احساس باخبری. می دانم از خیسی این همه نگاه شرجی واقفی. پس بیا و در طول سفر تاریخ میهمان لحظه هایشان باش. همه شاخه گلی به نشانه

ادامه مطلب ...
شناخت هویت مهمترین ویژگی نوجوانیست

شناخت هویت مهمترین ویژگی نوجوانیست. به گزارش تبیان شیوا وکیلی روانشناس تربیتی در گفت و گو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان عنوان کرد:مسیله تشکیل و شکل گیری هویت فردی در دوره نوجوانی بدین معنی که سولات متعددی از جمله علت بدنیا آمدن و هدف از زندگی، مفهوم مرگ و زندگی پس از آن و بطور کلی هدف از خلقت انسان در ذهن فرد در این دوران ایجاد می شود. وی تصریح کرد:شناخت معیار و ارزش های اطرافیان توسط نوجوان از جمله مربیان و معلمان، والدین، همسالان، و دوستان ارزیابی و به جمع بندی آن ها پرداخته و در این بین دختران نسبت به پسران بیشتر درگیر هویت جنسی شد و سوال

ادامه مطلب ...
تا حضورت...

تاحضورت. پر می کشم و تا حضورت می آیم. می خواهم دست های سخاوتت را در برابرم بگیری تا در آن ها لانه کنم . تا سایه رحمتت بر سر ملیچکی چون من بیفتد. آن گاه دیگر نه از باد می هراسم که تار و پود لانه ام را به بازی گرفته و نه از چنگال سیاه عقابی که دارایی ام را به تاراج برده. پر می کشم و تا حضورت می آیم. آن گاه دیگر از هیچ کس و هیچ چیز نمی هراسم. می دانم در محضر تو آسمان از ابرهای تیره و تار تهی شده و نگاه نیلگونش را به خاکیان دوخته. می دانم در محضر تو خاکیانی هستند که با ترنم وجودت تو جوانه جوانه از پیکرشان می روید. پر می کشم و تا حضورت می آیم ت

ادامه مطلب ...
و من صد سال خواب��دم(2)

و من صد سال خوابیدم (2). چنان در فکر فرو رفته بودم که نفهمیده بودم چارپا مدتى است به بیراهه افتاده است. ناگهان، در کنار خرابه هاى قریه اى با خاک یکسان شده، به خود آمدم و دریافتم که از راه خود منحرف شده ایم. چارپا را نگه داشتم. خسته و بى رمق بودم. با درماندگى، به خرابه هاى بازمانده از آن روستای قدیمی که تا لبة دیوارها در شن و خاک فرو رفته بود نگاه انداختم. به اطراف نیز نگاه کردم، اما هیچ نشانى از آبادى به چشم نمى خورد. چاره اى نداشتم، باید آن راه دراز را دوباره باز مى گشتم. اما تصور طول راه بر من سنگینى مى کرد. به دیوار کوتاهى که در کنارم

ادامه مطلب ...
تربیت دختر

تربیتِ دختر. فرزند دوممان هم دختر بود. یکی از اقوام به شوخی گفت:. - « قربانعلی! چرا این قدر دختر می خواهی؟ بس است دیگر. » او با خوشحالی جواب داد:. - «اگه تمام فرزندانم دختر باشند، افتخار می کنم. می خواهم آن ها رو درست تربیت کنم تا وقتی به تکلیف رسیدند، خودم چادر سرشان کنم. ». آن وقت پیشانی نوزاد را بوسید و ادامه داد:. - «طوری دخترانم رو با حجاب و مقید به اسلام بار می آورم که زبانزد همه ی مردم باشند؛ هرکس آن ها رو دید بگوید: دست آقای نظیف درد نکند با این دختر تربیت کردنش. ». با این حرف قربانعلی دهان همه بسته شد. خاطره ای از شهید قربانعلی نظیف.

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه