نوجوانان

بهترین افراد

بهترین افراد. امام علی (علیه السلام) فرمودند: مسلمان سه دوست دارد. 1-دوستی که در زندگی و حتی در زمان مرگ و بعد مرگ با او است که آن عمل فرد است. 2-دوستی که در زندگی با اوست که آن مال وثروت دنیوی فرد است. 3- دوستی که تا سر قبر با اوست که آن فرزند فرد است. امام علی(علیه السلام) فرمودند:. از همنشینی با کسی که این ویژگی هارا دارد هیچ بهره ای نمی برید:. کسی که در صحبت کردن دروغ می گوید و اگر تو سخن بگویی باور ندارد و تصور می کند که دروغ می گویی. کسی که اگر او را امین خود بدانی به تو خیانت کند و اگر امینش باشی تو را به خیانت متهم کند. کسی که اگر به او

ادامه مطلب ...
دزدی که با شنیدن آیات قرآن توبه کرد

دزدی که با شنیدن آیات قرآن توبه کرد. فضیل بن عیاض در ابتدا دزد بود، تحولی در او پیدا شد، تمام گناهان را کنار گذاشت، توبه واقعی کرد، و بعدها یکی از بزرگان شد. نه فقط مرد با تقوایی شد، بلکه معلم و مربی عده ی دیگری هم شد، در حالی که قبلاً یک دزد سر گردنه گیری بود که مردم از بیم او راحتی نداشتند. یک شب از دیواری بالا رفت روی دیوار نشست و خواست از دیوار پایین بیاید، اتفاقاً یک مرد عابد و زاهدی شب زنده داری می کرد، نماز شب می خواند، دعا می خواند، قرآن می خواند و صدای حزین قرآن خواندنش بگوش می رسید. ناگهان صدای قرآن خوان را شنید که اتفاقاً به این آیه

ادامه مطلب ...
زنبور عسل نمونه ای از حیوان با شعور

زنبور عسل نمونه ای از حیوان با شعور. قرآن مجید بهترین شاهد است راجع به شعوری که خدا به زنبور عسل داده است خدا وحی تکوینی کرد به زنبور عسل که چگونه خانه بسازد، تمام جثه زنبور عسل به قدر یک بند انگشت است، مهندسین روزگار حتی در زمان حال محال است خانه ای مثل زنبور عسل بسازند. یعنی بدون وسیله ای! ماده این خانه شن و سنگ و گل آن از گیاهان است، مواد مومیایی می آورد، خانه می سازد، چه شکلی باید بسازد، شش گوشه بدون پرگار، بدون این که زاویه ها فرقی بکنند، با تساوی تمام زوایا، آیا می توانی با انگشت بکشی، هیچ مهندسی نمی تواند چنین خانه ای بسازد. « نسبت به عس

ادامه مطلب ...
بهترین افراد

بهترین افراد. امام علی (علیه السلام) فرمودند: مسلمان سه دوست دارد. 1-دوستی که در زندگی و حتی در زمان مرگ و بعد مرگ با او است که آن عمل فرد است. 2-دوستی که در زندگی با اوست که آن مال وثروت دنیوی فرد است. 3- دوستی که تا سر قبر با اوست که آن فرزند فرد است. امام علی(علیه السلام) فرمودند:. از همنشینی با کسی که این ویژگی هارا دارد هیچ بهره ای نمی برید:. کسی که در صحبت کردن دروغ می گوید و اگر تو سخن بگویی باور ندارد و تصور می کند که دروغ می گویی. کسی که اگر او را امین خود بدانی به تو خیانت کند و اگر امینش باشی تو را به خیانت متهم کند. کسی که اگر به او

ادامه مطلب ...
زنبور عسل نمونه ای از حیوان با شعور

زنبور عسل نمونه ای از حیوان با شعور. قرآن مجید بهترین شاهد است راجع به شعوری که خدا به زنبور عسل داده است خدا وحی تکوینی کرد به زنبور عسل که چگونه خانه بسازد، تمام جثه زنبور عسل به قدر یک بند انگشت است، مهندسین روزگار حتی در زمان حال محال است خانه ای مثل زنبور عسل بسازند. یعنی بدون وسیله ای! ماده این خانه شن و سنگ و گل آن از گیاهان است، مواد مومیایی می آورد، خانه می سازد، چه شکلی باید بسازد، شش گوشه بدون پرگار، بدون این که زاویه ها فرقی بکنند، با تساوی تمام زوایا، آیا می توانی با انگشت بکشی، هیچ مهندسی نمی تواند چنین خانه ای بسازد. « نسبت به عس

ادامه مطلب ...
دزدی که با شنیدن آیات قرآن توبه کرد

دزدی که با شنیدن آیات قرآن توبه کرد. فضیل بن عیاض در ابتدا دزد بود، تحولی در او پیدا شد، تمام گناهان را کنار گذاشت، توبه واقعی کرد، و بعدها یکی از بزرگان شد. نه فقط مرد با تقوایی شد، بلکه معلم و مربی عده ی دیگری هم شد، در حالی که قبلاً یک دزد سر گردنه گیری بود که مردم از بیم او راحتی نداشتند. یک شب از دیواری بالا رفت روی دیوار نشست و خواست از دیوار پایین بیاید، اتفاقاً یک مرد عابد و زاهدی شب زنده داری می کرد، نماز شب می خواند، دعا می خواند، قرآن می خواند و صدای حزین قرآن خواندنش بگوش می رسید. ناگهان صدای قرآن خوان را شنید که اتفاقاً به این آیه

ادامه مطلب ...
تربیت نااهل

تربیت نااهل. طایفه ای از دزدان عرب، بر سر کوهی جمع شده بودند و مردم را غارت می کردند. پادشاه وقت، با تدبیر خاص و زحمت بسیار ، آن ها را دستگیر کرده و فرمان قتل داد . جوانی نو رسیده در میان آنان وجود داشت . وزیر از شاه تقاضا کرد که او بخشیده شود ؛ اما شاه گفت :. - آتش را خاموش کردن و ریشه آن را گذاشتن ؛ افعی را کشتن و بچه اش را نگاه داشتن و در آستین خود پروراندن، کاری خردمندانه نیست. وزیر گفت :. - هر چند این جوان، در مصاحبت با دزدان تربیت یافته و خوی بد آن ها را گرفته است؛ اما امیدوارم که او در خدمت ناصحان در آید و تربیت صالحان پذیرد؛ چون هنوز

ادامه مطلب ...
حیرت شیطان!

حیرت شیطان!. روزی از روزها شیطان به فکر سفر افتاد. و تصمیم گرفت تازمانی که انسانی را پیدا نکند که او را به حیرت وا دارد، از سفر بر نگردد. توشه ای فراهم کرد و به راه افتاد. فرسنگ ها راه رفت و افراد مختلفی را دید ولی هیچکدام او را حیرت زده نکردن، به شک افتاد که نکند کار بیهوده ای میکنم و چنین انسانی وجود ندارد. نکند تصمیم غلطی گرفته باشم. در نهایت نا امیدی به راهش ادامه داد. در هیچ کدام از راه های دنیا به هیچ انسانی که توجه او را جلب کند و یا حتی او را کنجکاو کند بر نخورد. دیگر داشت خسته می شد. تصمیم گرفت به مکان مقدسی برود، در مکان های مقد

ادامه مطلب ...
تربیت نااهل

تربیت نااهل. طایفه ای از دزدان عرب، بر سر کوهی جمع شده بودند و مردم را غارت می کردند. پادشاه وقت، با تدبیر خاص و زحمت بسیار ، آن ها را دستگیر کرده و فرمان قتل داد . جوانی نو رسیده در میان آنان وجود داشت . وزیر از شاه تقاضا کرد که او بخشیده شود ؛ اما شاه گفت :. - آتش را خاموش کردن و ریشه آن را گذاشتن ؛ افعی را کشتن و بچه اش را نگاه داشتن و در آستین خود پروراندن، کاری خردمندانه نیست. وزیر گفت :. - هر چند این جوان، در مصاحبت با دزدان تربیت یافته و خوی بد آن ها را گرفته است؛ اما امیدوارم که او در خدمت ناصحان در آید و تربیت صالحان پذیرد؛ چون هنوز

ادامه مطلب ...
حیرت شیطان!

حیرت شیطان!. روزی از روزها شیطان به فکر سفر افتاد. و تصمیم گرفت تازمانی که انسانی را پیدا نکند که او را به حیرت وا دارد، از سفر بر نگردد. توشه ای فراهم کرد و به راه افتاد. فرسنگ ها راه رفت و افراد مختلفی را دید ولی هیچکدام او را حیرت زده نکردن، به شک افتاد که نکند کار بیهوده ای میکنم و چنین انسانی وجود ندارد. نکند تصمیم غلطی گرفته باشم. در نهایت نا امیدی به راهش ادامه داد. در هیچ کدام از راه های دنیا به هیچ انسانی که توجه او را جلب کند و یا حتی او را کنجکاو کند بر نخورد. دیگر داشت خسته می شد. تصمیم گرفت به مکان مقدسی برود، در مکان های مقد

ادامه مطلب ...
پادشاه نیازمند

پادشاه نیازمند. پیرمرد در حال رفتن به مزرعه بود که چشمش به یک سکه افتاد. خم شد و آن را از روی زمین برداشت هر طرف را نگاه کرد کسی را ندید تا آن را به صاحبش بر گرداند. فکر کرد سکه را به کسی بدهد که از همه نیازمند تر است. آن را توی جیبش گذاشت و به سمت قصر پادشاه رفت و نزدیک قصر که رسید پادشاه را دید جلوی قصر با درباریان مشغول صحبت است. پیرمرد نزدیک آن ها شد و به پادشاه گفت: ای پادشاه من این سکه را پیدا کرده ام و آن را برای شما آورده ام. پادشاه و درباریان ساکت شدند و به پیرمرد نگاه کردند. پادشاه با تندی گفت: پیدا کرده ای که کرده ای چرا آن را برا

ادامه مطلب ...
مرد ناشناس

مرد ناشناس. زن بیچاره مشک آب را به دوش کشیده بود و نفس زنان به سوی خانه اش می رفت. مردی ناشناس به او برخورد و مشک را از او گرفت و خودش به دوش کشید. کودکان خردسال زن، چشم به در دوخته، منتظر آمدن مادر بودند. در خانه باز شد. کودکان معصوم دیدند مرد ناشناس همراه مادرشان به خانه آمد و مشک آب به عوض مادرشان به دوش گرفته است. مرد ناشناس مشک را به زمین گذاشت و از زن پرسید: « خوب معلوم است که مردی نداری که خودت آب کشی می کنی. چطور شده که بی کس مانده ای؟». شوهرم سرباز بود. علی بن ابیطالب او را به یکی از مرزها فرستاد و در آن جا کشته شد. اکنون منم و

ادامه مطلب ...
فرزندم با ما به سفر نمی آید

فرزندم با ما به سفر نمی آید. یکی از مهم ترین دغدغه ها و مشکلات برخی از خانواده ها در طول دوران تعطیلات بهاری و تابستانی این است که نوجوانان آنها علاقه ای به سفر کردن با آنها ندارند. این مساله طبیعی است و راه حل هم دارد. رومینا سادات تجاره، کارشناس ارشد مشاوره -بخش خانواده ایرانی تبیان. با پیدا شدن یک تعطیلات در تقویم، هر خانواده ای برای خودش برنامه ریزی هایی را دارد تا بتواند از این فرصت نهایت استفاده و لذت را ببرد. ولی در این میان بعضی از خانواده خیلی هم خوشحال به نظر نمی رسند. دلیل این مساله هم می تواند این باشد که فرزند نوجوان شان علاقه

ادامه مطلب ...
پادشاه نیازمند

پادشاه نیازمند. پیرمرد در حال رفتن به مزرعه بود که چشمش به یک سکه افتاد. خم شد و آن را از روی زمین برداشت هر طرف را نگاه کرد کسی را ندید تا آن را به صاحبش بر گرداند. فکر کرد سکه را به کسی بدهد که از همه نیازمند تر است. آن را توی جیبش گذاشت و به سمت قصر پادشاه رفت و نزدیک قصر که رسید پادشاه را دید جلوی قصر با درباریان مشغول صحبت است. پیرمرد نزدیک آن ها شد و به پادشاه گفت: ای پادشاه من این سکه را پیدا کرده ام و آن را برای شما آورده ام. پادشاه و درباریان ساکت شدند و به پیرمرد نگاه کردند. پادشاه با تندی گفت: پیدا کرده ای که کرده ای چرا آن را برا

ادامه مطلب ...
مرد ناشناس

مرد ناشناس. زن بیچاره مشک آب را به دوش کشیده بود و نفس زنان به سوی خانه اش می رفت. مردی ناشناس به او برخورد و مشک را از او گرفت و خودش به دوش کشید. کودکان خردسال زن، چشم به در دوخته، منتظر آمدن مادر بودند. در خانه باز شد. کودکان معصوم دیدند مرد ناشناس همراه مادرشان به خانه آمد و مشک آب به عوض مادرشان به دوش گرفته است. مرد ناشناس مشک را به زمین گذاشت و از زن پرسید: « خوب معلوم است که مردی نداری که خودت آب کشی می کنی. چطور شده که بی کس مانده ای؟». شوهرم سرباز بود. علی بن ابیطالب او را به یکی از مرزها فرستاد و در آن جا کشته شد. اکنون منم و

ادامه مطلب ...
فرزندم با ما به سفر نمی آید

فرزندم با ما به سفر نمی آید. یکی از مهم ترین دغدغه ها و مشکلات برخی از خانواده ها در طول دوران تعطیلات بهاری و تابستانی این است که نوجوانان آنها علاقه ای به سفر کردن با آنها ندارند. این مساله طبیعی است و راه حل هم دارد. رومینا سادات تجاره، کارشناس ارشد مشاوره -بخش خانواده ایرانی تبیان. با پیدا شدن یک تعطیلات در تقویم، هر خانواده ای برای خودش برنامه ریزی هایی را دارد تا بتواند از این فرصت نهایت استفاده و لذت را ببرد. ولی در این میان بعضی از خانواده خیلی هم خوشحال به نظر نمی رسند. دلیل این مساله هم می تواند این باشد که فرزند نوجوان شان علاقه

ادامه مطلب ...
مهمانان علی(ع)

مهمانان علی (ع). مردی با پسرش به عنوان مهمان بر علی (ع) وارد شدند. علی(ع) با اکرام و احترام بسیار، آن ها را در صدر مجلس نشانید و خودش روبروی آن ها نشست. موقع صرف غذا رسید. غذا آوردند و صرف شد. بعد از غذا، قبنر غلام معروف علی (ع) حوله ای و طشتی و ابریقی برای دست شویی آورد. علی (ع) آن ها را از دست قنبر گرفت رفت تا دست مهمان را بشوید. مهمان خود را عقب کشید و گفت: مگر چنین چیزی ممکن است که من دستهایم را بگیریم و شما بشویید!. علی(ع) فرمود: « برادر تو، از سر تو است، از تو جدا نیست. می خواهد عهده دار خدمت تو بشود. در عوض خداوند به او پاداش خواهد

ادامه مطلب ...
بی سوادی که قرآن خوان شد

بی سوادی که قرآن خوان شد. جناب حاج علی آقا سلمان منشی (بزاز) فرمود در دوران بچگی به مکتب نرفتم و بی سواد بودم. در اول جوانی سخت آرزو داشتم بتوانم قرآن مجید را بخوانم تا این که شبی با دل شکسته برای رسیدن به این آرزو به حضرت ولیعصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) متوسل شدم. در خواب دیدم که در کربلا هستم. شخصی به من رسید و گفت در این خانه بیا که تعزیه حضرت سید الشهداء (ع) در آن بر پا است و به روضه گوش کن ، قبول کردم و وارد شدم. دیدم دو نفر سید بزرگوار نشسته اند و جلو آن ها ظرف آتشی است و سفره نانی پهلوی آن هاست، قدری از آن نان را گرم نموده و به من

ادامه مطلب ...
مهمانان علی(ع)

مهمانان علی (ع). مردی با پسرش به عنوان مهمان بر علی (ع) وارد شدند. علی(ع) با اکرام و احترام بسیار، آن ها را در صدر مجلس نشانید و خودش روبروی آن ها نشست. موقع صرف غذا رسید. غذا آوردند و صرف شد. بعد از غذا، قبنر غلام معروف علی (ع) حوله ای و طشتی و ابریقی برای دست شویی آورد. علی (ع) آن ها را از دست قنبر گرفت رفت تا دست مهمان را بشوید. مهمان خود را عقب کشید و گفت: مگر چنین چیزی ممکن است که من دستهایم را بگیریم و شما بشویید!. علی(ع) فرمود: « برادر تو، از سر تو است، از تو جدا نیست. می خواهد عهده دار خدمت تو بشود. در عوض خداوند به او پاداش خواهد

ادامه مطلب ...
بی سوادی که قرآن خوان شد

بی سوادی که قرآن خوان شد. جناب حاج علی آقا سلمان منشی (بزاز) فرمود در دوران بچگی به مکتب نرفتم و بی سواد بودم. در اول جوانی سخت آرزو داشتم بتوانم قرآن مجید را بخوانم تا این که شبی با دل شکسته برای رسیدن به این آرزو به حضرت ولیعصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) متوسل شدم. در خواب دیدم که در کربلا هستم. شخصی به من رسید و گفت در این خانه بیا که تعزیه حضرت سید الشهداء (ع) در آن بر پا است و به روضه گوش کن ، قبول کردم و وارد شدم. دیدم دو نفر سید بزرگوار نشسته اند و جلو آن ها ظرف آتشی است و سفره نانی پهلوی آن هاست، قدری از آن نان را گرم نموده و به من

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه