سرگرمی های کودکان

چقدر بهار قشنگه

چقدر بهار قشنگه. چقدر بهار قشنگه؛ آسمون آبی رنگه. هدیه فصل بهار گل های رنگارنگه. گل اومده فصل بهاره. سرما دیگه فکر فراره. دیدن یک دامن صحرا. خورشید خانم طلا می باره. پرنده ها شاد و سبک بار. رو شاخه ها لونه می سازن. پر می زنن رو شاخه گل. ببین چه قدر خوشگل و نازن. چقدر بهار قشنگه؛ آسمون آبی رنگه. هدیه فصل بهار گل های رنگارنگه. چقدر بهار قشنگه؛ آسمون آبی رنگه. هدیه فصل بهار گل های رنگارنگه. koodak@tebyan. com تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان.

ادامه مطلب ...
چقدر بهار قشنگه

چقدر بهار قشنگه. چقدر بهار قشنگه؛ آسمون آبی رنگه. هدیه فصل بهار گل های رنگارنگه. گل اومده فصل بهاره. سرما دیگه فکر فراره. دیدن یک دامن صحرا. خورشید خانم طلا می باره. پرنده ها شاد و سبک بار. رو شاخه ها لونه می سازن. پر می زنن رو شاخه گل. ببین چه قدر خوشگل و نازن. چقدر بهار قشنگه؛ آسمون آبی رنگه. هدیه فصل بهار گل های رنگارنگه. چقدر بهار قشنگه؛ آسمون آبی رنگه. هدیه فصل بهار گل های رنگارنگه. koodak@tebyan. com تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان.

ادامه مطلب ...
عید شما مبارک

عید شما مبارک. آهای آهای خبردار چند تا شیرینی بردار رسیده از راه دور فصل قشنگ بهار تموم شده تابستون پائیز برگ ریزون بارون و برف و سرما تو چله زمستون. ببین تو باغ و صحرا شکوفه ها وا شدن رو شاخه ها دوباره بل بلا پیدا شدن عید شده آی عید شده خبر داده قاصدک آی بچه ها، آی بچه ها عید شما مبارک. koodak@tebyan. com شاعر: سهیل سلیمی تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان. سال نو. سبزه رو بیار. آچین و واچین. نوروز آمده. سفره رو بچین. آقای چوپان. یه کاسه ماست یک لقمه هم نان. این شد ناهار آقای چوپان. مدرسه کلاغا. مدرسه کلاغا. روشاخه درخته. 0. - -. ✖

ادامه مطلب ...
عید شما مبارک

عید شما مب��رک. آهای آهای خبردار چند تا شیرینی بردار رسیده از راه دور فصل قشنگ بهار تموم شده تابستون پائیز برگ ریزون بارون و برف و سرما تو چله زمستون. ببین تو باغ و صحرا شکوفه ها وا شدن رو شاخه ها دوباره بل بلا پیدا شدن عید شده آی عید شده خبر داده قاصدک آی بچه ها، آی بچه ها عید شما مبارک. koodak@tebyan. com شاعر: سهیل سلیمی تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان. سال نو. سبزه رو بیار. آچین و واچین. نوروز آمده. سفره رو بچین. آقای چوپان. یه کاسه ماست یک لقمه هم نان. این شد ناهار آقای چوپان. مدرسه کلاغا. مدرسه کلاغا. روشاخه درخته. 0. - -. ✖

ادامه مطلب ...
سال نو

سال نو. سبزه رو بیار. آچین و واچین. نوروز آمده. سفره رو بچین. دستاتو وا کن. بالا بیار. شکر خدا رو. به جا بیار. نوروز آمده. فصل بهاره. نم نم بارون. داره می باره. ماهی کوچیک. توو سفرمو. داره میگه که:. فصل بهاره . دستاتو وا کن. بالا بیار. شکر خدا رو. به جا بیار. koodak@tebyan. com تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان.

ادامه مطلب ...
سال نو

سال نو. سبزه رو بیار. آچین و واچین. نوروز آمده. سفره رو بچین. دستاتو وا کن. بالا بیار. شکر خدا رو. به جا بیار. نوروز آمده. فصل بهاره. نم نم بارون. داره می باره. ماهی کوچیک. توو سفرمو. داره میگه که:. فصل بهاره . دستاتو وا کن. بالا بیار. شکر خدا رو. به جا بیار. koodak@tebyan. com تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان.

ادامه مطلب ...
سفره هفت سین

سفره هفت سین. سنجد. سنجد قرمز پوش. با عصا راه افتاد. هفت سین را بوسید. به همه عیدی داد. سماق. گوشه سفره عید. غصه می خورد سماق. کاش می شد برود. پیش کوبیده چاق. سمنو. سمنو حاضر شد. برود مهمانی. بخورد یک دل سیر. گندم مجانی. سیب. سیب سردش شده بود. رفت نزدیک چراغ. شال گرمی پوشید. خورد یک چایی داغ. سبزه. سبزه با خوش حالی. رفت آرایشگاه. موی خود را فر زد. گرده آن را کوتاه. سکه. سکه قل خورد آمد. توی گلدان افتاد. سبز شد ده تا برگ. اسکناس نو داد. سیر. سیر خوش بو شده بود. به همه پز می داد. عطر او بویی تند. از گل رز می داد. ماهی. ماهی ام داد کشید. غول این ت

ادامه مطلب ...
سفره هفت سین

سفره هفت سین. سنجد. سنجد قرمز پوش. با عصا راه افتاد. هفت سین را بوسید. به همه عیدی داد. سماق. گوشه سفره عید. غصه می خورد سماق. کاش می شد برود. پیش کوبیده چاق. سمنو. سمنو حاضر شد. برود مهمانی. بخورد یک دل سیر. گندم مجانی. سیب. سیب سردش شده بود. رفت نزدیک چراغ. شال گرمی پوشید. خورد یک چایی داغ. سبزه. سبزه با خوش حالی. رفت آرایشگاه. موی خود را فر زد. گرده آن را کوتاه. سکه. سکه قل خورد آمد. توی گلدان افتاد. سبز شد ده تا برگ. اسکناس نو داد. سیر. سیر خوش بو شده بود. به همه پز می داد. عطر او بویی تند. از گل رز می داد. ماهی. ماهی ام داد کشید. غول این ت

ادامه مطلب ...
توجیه جحا

توجیه جحا. روزی جحا از کوچه ای می گذشت که مردی محکم زد پس گردن او و گفت: احوال شما چطور است؟ جحا تندی برگشت و به مرد نگاه کرد. مردگفت: ای داد بیداد! خیلی عذر می خواهم ببخشید! شما را به جای یکی دیگه عوضی گرفتم. اما جحا عذر خواهی او را قبول نکرد. یقه اش را گرفت و او را کشان کشان پیش قاضی برد. وقتی قاضی از جریان باخبر شد به جحا گفت: حق با شماست و اگر دلت می خواهد می توانی یک پس گردنی به او بزنی تا قصاص بشود. جحاگفت: من به این کار راضی نیستم. قاضی گفت: پس یک سکه طلا از او بگیر و رضایت بده. جحاگفت: قبول دارم مرد به قاضی گفت: من که سکه طلا همراه ند

ادامه مطلب ...
دونه دونه مفید

دونه دونه مفید. سلام دوستای خوبم!. حتما منو می شناسید. همه بچه ها منو دوست دارن، منم شما رو خیلی دوس دارم و مواظب سلامتی تون هستم. من یکی از میوه های مقوی و بسیار لذیذی هستم که خیلی مفیدم. از برگ و هسته من هم می تونید استفاده کنین!. حتما تا حالا مادر مهربونتون با برگ های سبزم براتون دلمه درست کرده. من یکی از میوه های شیرین و بسیار مقوی در جمع میوه ها هستم که گاهی سبزم و گاهی قرمز، حتی گاهی حبه های ریزی دارم و گاهی درشت. من یکی از میوه های قدیمی ایران هستم. اسم های مختلفی دارم، یاقوتی، عسگری، بی دانه، ریش بابا، انگور سیاه، صاحبی و . البته ش

ادامه مطلب ...
دونه دونه مفید

دونه دونه مفید. سلام دوستای خوبم!. حتما منو می شناسید. همه بچه ها منو دوست دارن، منم شما رو خیلی دوس دارم و مواظب سلامتی تون هستم. من یکی از میوه های مقوی و بسیار لذیذی هستم که خیلی مفیدم. از برگ و هسته من هم می تونید استفاده کنین!. حتما تا حالا مادر مهربونتون با برگ های سبزم براتون دلمه درست کرده. من یکی از میوه های شیرین و بسیار مقوی در جمع میوه ها هستم که گاهی سبزم و گاهی قرمز، حتی گاهی حبه های ریزی دارم و گاهی درشت. من یکی از میوه های قدیمی ایران هستم. اسم های مختلفی دارم، یاقوتی، عسگری، بی دانه، ریش بابا، انگور سیاه، صاحبی و . البته ش

ادامه مطلب ...
توجیه جحا

توجیه جحا. روزی جحا از کوچه ای می گذشت که مردی محکم زد پس گردن او و گفت: احوال شما چطور است؟ جحا تندی برگشت و به مرد نگاه کرد. مردگفت: ای داد بیداد! خیلی عذر می خواهم ببخشید! شما را به جای یکی دیگه عوضی گرفتم. اما جحا عذر خواهی او را قبول نکرد. یقه اش را گرفت و او را کشان کشان پیش قاضی برد. وقتی قاضی از جریان باخبر شد به جحا گفت: حق با شماست و اگر دلت می خواهد می توانی یک پس گردنی به او بزنی تا قصاص بشود. جحاگفت: من به این کار راضی نیستم. قاضی گفت: پس یک سکه طلا از او بگیر و رضایت بده. جحاگفت: قبول دارم مرد به قاضی گفت: من که سکه طلا همراه ند

ادامه مطلب ...
گردش کرم کوچولو

گردش کرم کوچولو. کرم کوچولو، سرش را از خاک بیرون آورد. هوا به تنش خورد. آسمان و خورشید را دید. خیلی خوشحال شد. به مادرش گفت:"مامان جون،من می خواهم بروم گردش. ". مادرش گفت:"من الان کار دارم. نمی توانم تو را ببرم گردش. ". کرم کوچولو گفت:"خب،خودم می روم. ". مادرش گفت:"برو، اما زیاد دور نشو. تو هنوز خیلی کوچولویی. ". کرم کوچولو، تند و تند روی زمین می خزید و می رفت. باخودش می گفت:"من حالا بزرگ شده ام. ". یک مرتبه دید دو تا گنجشک بالاسرش هستند. یکی از آن ها گفت:"به به! چه کرم خوشمزه ای. ". آن یکی گفت:"بیا نصفش کنیم، هر کداممان نصفش را بخوریم. ".

ادامه مطلب ...
دکمه های رنگی

دکمه های رنگی. سعید کوچولو تا در اتاقش را باز کرد همه زدند زیر خنده. سعید کوچولو نگاهی به لباس های نواش انداخت. مچ دستش را بالا برد و نگاهی به شلوارش انداخت. با چشم های گرد و دهان نیمه باز به مهمان ها نگاه کرد. از میان مهمان ها فقط سارا بود که به او نمی خندید. بغض کرد. نمی خواست گریه کند اما دانه های اشک هایش یکی یکی می درخشیدند و روی گونه هایش سر می خوردند. سارا بشقاب کیکش را زمین گذاشت. از جا بلند شد و چشم های نمناک سعید را پاک کرد. سعید دستش را پس زد و با عصبانیت سرش فریاد کشید: «به من دست نزن، نمی خواد دلت برام بسوزه!. توام مثل اینا

ادامه مطلب ...
کلمه جادویی!...

کلمه جادویی!. سینا همین که از در داخل شد، کیفش را گوشه در انداخت و یک راست رفت توی اتاقش. پدرهم غرغر کنان داخل شد و گفت:«نمی خوای نرو، بهتر!» مادر جلوی در آمد. به پدر سلام و خسته نباشی گفت:«کیف و کتش را از او گرفت و به چوب لباسی آویز کرد. برای پدر یک فنجان چای آورد و پرسید:«اتفاقی افتاده؟». پدر فنجان چای را از توی سینی برداشت و گفت: «سینا دیگه از فردا نمی خواد بره مهد!». مادر با تعجب پرسید: «آخه چرا؟». پدر شانه هایش را بالا انداخت و گفت: «من چه می دانم چرا از خودش نمی پرسی؟». مادر به اتاق سینا رفت. در زد اما سینا جوابش نداد. مادر دوباره در

ادامه مطلب ...
یک اشتباه

یک اشتباه. پدر بزرگم، بهترین دوست من بود. وقتی در حیاط را باز کردم، با دیدن عصای پدر بزرگ که گوشه حیاط بود، انگار دنیا را به من دادند. پدر بزرگ عادت داشت همیشه چایش را با شکر بخورد، با سرعت به آشپزخانه رفتم، استکان چای را که با شکر شیرینش کرده بودم، در سینی گذاشتم. وقتی وارد اتاق شدم، پدربزرگ مرا بغل کرد و روی پایش نشاند و با لذت شروع به خوردن چای کرد اما نمی دانم چرا چهره پدر بزرگ بعد از خوردن چای در هم رفت؟!. استکان چای را از پدر بزرگ گرفتم و کمی از آن را خوردم. از خجالت صورتم سرخ شد، سرم را پایین انداختم، از ذوق دیدن پدر بزرگ، به جای شکر،

ادامه مطلب ...
ماهی قرمز

ماهی قرمز(طلایی). سلام، سلام آی بچه ها!. شکوفه ها و غنچه ها!. به من می گن ماهی طلا، زرنگم و ناز و بلا، گاهی می گن ماهی گلی ناز و قشنگ و تپلی. خیلی صبور و آرومم، تو آب سرد خوب می مونم. حوض باشه یا تنگ بلور، دریاچه یا چشمه و رود، فرقی نداره می تونم، سالم و شاداب بمونم. پوست تنم رنگ و وارنگ، روی تنم پر از پولک. شش ندارم مثل تو، ولی دو آبشش دارم. اینطوری من توی آب دارم نفس می کشم. دو چشم گرد و مشکی اما نداره پلکی، باله دارم سه چارتا، دم نگو چتر زیبا، اگه می خوای همیشه کنار من بمونی، بشی یه دوست جونی، گوش بده حرفام رو خوب، جواب بده خیلی زود؟. خ

ادامه مطلب ...
هستیم برای تو

هستیم برای تو. ای امام خوب ما. برگزیده خدا. روشن از جمال تو کی شود نگاه ما؟. هستیم برای تو، جان ما فدای تو. کی می آیی ای عزیز؟. در کجایی ای عزیز؟. شد جهان پر از ستم. شد جهان پر از گناه. ای امید و ای پناه. این جهان خسته را از ستم نما رها. نیست جز تو یاوری. هستیم برای تو، جان ما فدای تو. شد جهان پر از بلا. قطع شد امید ما. آسمان بدون ابر. دشت ها پر از غبار. کی به داد ما رسی ای امید و ای بهار!. کی می آیی از سفر، ماه آسمان ما. دست مهربان تو، هست سایه بان ما. هستیم برای تو، جان ما فدای تو. koodak@tebyan. com منبع: کودک ونوجوان حسینی تهیه: مینو خرازی

ادامه مطلب ...
لطیفه

لطیفه. برق مجانی. معلم: فرق میان برق آسمان و برق خانه چیست؟. دانش آموز: فرقشان این است که برق آسمان مجانی است، ولی برای برق خانه باید پول داد. دیوانه ها. دو دیوانه به هم رسیدند یکی با دست خورشید را نشان داد و گفت: به نظر تو این خورشید است یا ماه؟. دیوانه دومی گفت: نمی دانم، من هم مثل تو در این شهر غریبم. لطیفه با نمک. پسر: مامان! یک لطیفه تعریف می کنی؟. مادر: حرف نزن بچه! بیا کمکم کن فرش ها را بشوییم. پسر: ها ها ها، چه لطیفه قشنگی. زبان خارجی. کودک اولی: اگر گفتی ژاپنی ها به گوساله چه می گویند؟. کودک دومی: معلوم است می گویند: نینی گاوا. koodak@

ادامه مطلب ...
هستیم برای تو

هستیم برای تو. ای امام خوب ما. برگزیده خدا. روشن از جمال تو کی شود نگاه ما؟. هستیم برای تو، جان ما فدای تو. کی می آیی ای عزیز؟. در کجایی ای عزیز؟. شد جهان پر از ستم. شد جهان پر از گناه. ای امید و ای پناه. این جهان خسته را از ستم نما رها. نیست جز تو یاوری. هستیم برای تو، جان ما فدای تو. شد جهان پر از بلا. قطع شد امید ما. آسمان بدون ابر. دشت ها پر از غبار. کی به داد ما رسی ای امید و ای بهار!. کی می آیی از سفر، ماه آسمان ما. دست مهربان تو، هست سایه بان ما. هستیم برای تو، جان ما فدای تو. koodak@tebyan. com منبع: کودک ونوجوان حسینی تهیه: مینو خرازی

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه