برای خوب زندگی کردن

زنبور عسل نمونه ای از حیوان با شعور

زنبور عسل نمونه ای از حیوان با شعور. قرآن مجید بهترین شاهد است راجع به شعوری که خدا به زنبور عسل داده است خدا وحی تکوینی کرد به زنبور عسل که چگونه خانه بسازد، تمام جثه زنبور عسل به قدر یک بند انگشت است، مهندسین روزگار حتی در زمان حال محال است خانه ای مثل زنبور عسل بسازند. یعنی بدون وسیله ای! ماده این خانه شن و سنگ و گل آن از گیاهان است، مواد مومیایی می آورد، خانه می سازد، چه شکلی باید بسازد، شش گوشه بدون پرگار، بدون این که زاویه ها فرقی بکنند، با تساوی تمام زوایا، آیا می توانی با انگشت بکشی، هیچ مهندسی نمی تواند چنین خانه ای بسازد. « نسبت به عس

ادامه مطلب ...
زنبور عسل نمونه ای از حیوان با شعور

زنبور عسل نمونه ای از حیوان با شعور. قرآن مجید بهترین شاهد است راجع به شعوری که خدا به زنبور عسل داده است خدا وحی تکوینی کرد به زنبور عسل که چگونه خانه بسازد، تمام جثه زنبور عسل به قدر یک بند انگشت است، مهندسین روزگار حتی در زمان حال محال است خانه ای مثل زنبور عسل بسازند. یعنی بدون وسیله ای! ماده این خانه شن و سنگ و گل آن از گیاهان است، مواد مومیایی می آورد، خانه می سازد، چه شکلی باید بسازد، شش گوشه بدون پرگار، بدون این که زاویه ها فرقی بکنند، با تساوی تمام زوایا، آیا می توانی با انگشت بکشی، هیچ مهندسی نمی تواند چنین خانه ای بسازد. « نسبت به عس

ادامه مطلب ...
چانه زنی

چانه زنی. یکی ازکارهای خوب دوستم این است که هر وقت آدم های فقیری را می بیند، زود دستش داخل جیبش می رود و مقداری پول کمک می کند. دقت کرده ��م او همیشه چیزی در جیبش دارد تا به آن ها بدهد. بارها به خود گفته ام این چه کار قشنگی است که دوستم انجام می دهد. بعضی وقت ها دیده ام که فقیری دارد فالنامه، جوراب یا شانه و کبریت می فروشد و او با علاقه قیمت شان رامی پرسد و باخوشحالی بر سرخرید آن ها چانه می زند. گاهی فکر می کردم چرا با آن ها چانه می زند. اوکه می خواهد بخرد پس چرا بحث وگ فتگو می کند. این سوال در ذهنم بود تا اینکه یک روز با دوستم پیاده راه می

ادامه مطلب ...
چانه زنی

چانه زنی. یکی ازکارهای خوب دوستم این است که هر وقت آدم های فقیری را می بیند، زود دستش داخل جیبش می رود و مقداری پول کمک می کند. دقت کرده ام او همیشه چیزی در جیبش دارد تا به آن ها بدهد. بارها به خود گفته ام این چه کار قشنگی است که دوستم انجام می دهد. بعضی وقت ها دیده ام که فقیری دارد فالنامه، جوراب یا شانه و کبریت می فروشد و او با علاقه قیمت شان رامی پرسد و باخوشحالی بر سرخرید آن ها چانه می زند. گاهی فکر می کردم چرا با آن ها چانه می زند. اوکه می خواهد بخرد پس چرا بحث وگ فتگو می کند. این سوال در ذهنم بود تا اینکه یک روز با دوستم پیاده راه می

ادامه مطلب ...
حجاب اسلامی

حجاب اسلامی. یکی از دانشمندان مسیحی مسلمان شده بود. از او علت پذیرفتن دین اسلام را پرسیدند. او گفت: مدتی برای بحث ها و رد و بدل های اطلاعات علمی با چند خانواده مسلمان ارتباط زیادی داشتم که به مرور زمان این ارتباط خانوادگی شد، این موضوع توجه من را به خود جلب کرد که، مسیحیان و ارامنه برای حجاب زنان هیچ گونه ارزشی قایل نیستند، بلکه زن و مرد در مجالس و سر سفره ها با هم می نشینند، به گونه ای که محرم و نامحرم بین آن ها تشخیص داده نمی شود. ولی در خانه دوستان مسلمان، اصلا نمی دیدم که زن های آنان در میان مردها بیایند و در یکجا و سر یک سفره با هم بنشینن

ادامه مطلب ...
درون قوطی مخملی

درون قوطی مخملی. مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد. فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند. مدتی بعد، پدر نامه اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند: این نامه از طرف عزیزترین کس ماست. سپس بدون این که پاکت را باز کنند، آن را در کیسه مخملی قرار دادند . هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه می گذاشتند. و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد ه

ادامه مطلب ...
دردسرهای بزرگ شدن

دردسرهای بزرگ شدن. کمی که بزرگ می شویم، یک پله که از نردبان زندگی بالاتر می آییم، اخلاق مان هم عوض می شود. مادر من می گوید: «روز به روز گُنده تر می شوی و اخلاقت . ». نه به خدا من، من بنده خوب خدا، همچین آدمی نیستم! کسی نیستم که مثلاً رو در روی پدر و مادر بایستم و با آن ها دعوا بکنم. کسی نیستم که داداش کوچولو را دور از چشم دیگران نیشگون بگیرم و جیغش را دربیاورم. ولی قبول می کنم که امسال دو سه بار صدایم را بلند کرده ام. دو سه باری هم بد جوری عصبانی شده ام. آره! مادر یک جورهایی راست می گوید، روز به روز . اصلا یه وضعیه! خوب بگذارید خودم اعتراف ک

ادامه مطلب ...
درون قوطی مخملی

درون قوطی مخملی. مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد. فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند. مدتی بعد، پدر نامه اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند: این نامه از طرف عزیزترین کس ماست. سپس بدون این که پاکت را باز کنند، آن را در کیسه مخملی قرار دادند . هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه می گذاشتند. و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد ه

ادامه مطلب ...
دردسرهای بزرگ شدن

دردسرهای بزرگ شدن. کمی که بزرگ می شویم، یک پله که از نردبان زندگی بالاتر می آییم، اخلاق مان هم عوض می شود. مادر من می گوید: «روز به روز گُنده تر می شوی و اخلاقت . ». نه به خدا من، من بنده خوب خدا، همچین آدمی نیستم! کسی نیستم که مثلاً رو در روی پدر و مادر بایستم و با آن ها دعوا بکنم. کسی نیستم که داداش کوچولو را دور از چشم دیگران نیشگون بگیرم و جیغش را دربیاورم. ولی قبول می کنم که امسال دو سه بار صدایم را بلند کرده ام. دو سه باری هم بد جوری عصبانی شده ام. آره! مادر یک جورهایی راست می گوید، روز به روز . اصلا یه وضعیه! خوب بگذارید خودم اعتراف ک

ادامه مطلب ...
حجاب اسلامی

حجاب اسلامی. یکی از دانشمندان مسیحی مسلمان شده بود. از او علت پذیرفتن دین اسلام را پرسیدند. او گفت: مدتی برای بحث ها و رد و بدل های اطلاعات علمی با چند خانواده مسلمان ارتباط زیادی داشتم که به مرور زمان این ارتباط خانوادگی شد، این موضوع توجه من را به خود جلب کرد که، مسیحیان و ارامنه برای حجاب زنان هیچ گونه ارزشی قایل نیستند، بلکه زن و مرد در مجالس و سر سفره ها با هم می نشینند، به گونه ای که محرم و نامحرم بین آن ها تشخیص داده نمی شود. ولی در خانه دوستان مسلمان، اصلا نمی دیدم که زن های آنان در میان مردها بیایند و در یکجا و سر یک سفره با هم بنشینن

ادامه مطلب ...
تا این وقت شب کجا بودی؟

تا این وقت شب کجا بودی؟. آقا یکی بیاید تو این خانة ما و تکلیف ما را روشن بکند. اصلا به من بگوید من تو این خانه چه کاره هستم؟ چرا پدر محترم من فکر می کند که من همه کاره خانه هستم؟ چرا پدر و مادر محترم و عزیز من خیال می کنند من آچار فرانسة این خانه هستم؟ بابا به خدا خسته شدم. اصلا من دارم افسرده می شوم. افسردگی گرفتم و تمام شد. من چقدر از بابا و مامان «محمد رهنما» خوشم می آید که اصلا کاری به کارش ندارند. انگار نه انگار که پسری به نام محمد دارند. محمد هم صبح اول وقت می زند بیرون و شب هم برای خواب برمی گردد خانه. آن وقت من این همه تو خانه کا

ادامه مطلب ...
تا این وقت شب کجا بودی؟

تا این وقت شب کجا بودی؟. آقا یکی بیاید تو این خانة ما و تکلیف ما را روشن بکند. اصلا به من بگوید من تو این خانه چه کاره هستم؟ چرا پدر محترم من فکر می کند که من همه کاره خانه هستم؟ چرا پدر و مادر محترم و عزیز من خیال می کنند من آچار فرانسة این خانه هستم؟ بابا به خدا خسته شدم. اصلا من دارم افسرده می شوم. افسردگی گرفتم و تمام شد. من چقدر از بابا و مامان «محمد رهنما» خوشم می آید که اصلا کاری به کارش ندارند. انگار نه انگار که پسری به نام محمد دارند. محمد هم صبح اول وقت می زند بیرون و شب هم برای خواب برمی گردد خانه. آن وقت من این همه تو خانه کا

ادامه مطلب ...
آزادی به روش آرش خان

آزادی به روش آرش خان. داشتم پرواز می کردم و مثل عقاب از رو دریا و جنگل می گذشتم. آنقدر حال می داد که نزدیک بود ذوق مرگ بشم. اما یه دفعه رعد و برق زد و هوا طوفانی شد. پشت سرش یه زلزله ده ریشتری با صدای دوبس . دوبس. زمین دهن باز کرد، نزدیک بود برم تو زمین که از خواب پریدم و متوجه شدم داداش آرش بازم صبح جمعه ای هوس کرده خونه رو با صدای آهنگ مورد علاقه اش بترکونه. وای . من اصلا حوصله نداشتم. پاشدم صدای کامپیوتر و کم کردم و دوباره شیرجه زدم تو رختخواب. آقا شروع کرد به قرائت اعلامیه حقوق بشر: « . آزادیه آبجی گلم. آزادی . من یک بشر آزادم و م

ادامه مطلب ...
آزادی به روش آرش خان

آزادی به روش آرش خان. داشتم پرواز می کردم و مثل عقاب از رو دریا و جنگل می گذشتم. آنقدر حال می داد که نزدیک بود ذوق مرگ بشم. اما یه دفعه رعد و برق زد و هوا طوفانی شد. پشت سرش یه زلزله ده ریشتری با صدای دوبس . دوبس. زمین دهن باز کرد، نزدیک بود برم تو زمین که از خواب پریدم و متوجه شدم داداش آرش بازم صبح جمعه ای هوس کرده خونه رو با صدای آهنگ مورد علاقه اش بترکونه. وای . من اصلا حوصله نداشتم. پاشدم صدای کامپیوتر و کم کردم و دوباره شیرجه زدم تو رختخواب. آقا شروع کرد به قرائت اعلامیه حقوق بشر: « . آزادیه آبجی گلم. آزادی . من یک بشر آزادم و م

ادامه مطلب ...
می ترسم مقابل بچه های کلاس حرف بزنم ...

خیلی ها اینطوری هستند. بیشتر کسانی هم که به حرف های تو گوش می دهند، مقابل تو هستند. همه بچه های کلاس به تو خیره شده اند و ترس بَرَت داشته است. تعجبی ندارد، طبیعی است! علت آن این است که تو فقط به فکر تصویری هستی که از خود نشان می دهی و این فکر مهم تر از چیزی می شود که می خواهی بگویی. تنها راه چاره، تمرین است، تمرین حرف زدن، چون باید با دیگران بحث کنی و وقتی از تو سوال می کنند، نظرت را بگویی و جواب همه را بدهی. حالا خودمانیم. راستش رابگو، آیا واقعا از حرف زدن در مقابل دیگران می ترسی یا می ترسی شنوندگانت تو را تحسین نکنند و سه چهار نفر از همکلاس

ادامه مطلب ...
می ترسم مقابل بچه های کلاس حرف بزنم ...

خیلی ها اینطوری هستند. بیشتر کسانی هم که به حرف های تو گوش می دهند، مقابل تو هستند. همه بچه های کلاس به تو خیره شده اند و ترس بَرَت داشته است. تعجبی ندارد، طبیعی است! علت آن این است که تو فقط به فکر تصویری هستی که از خود نشان می دهی و این فکر مهم تر از چیزی می شود که می خواهی بگویی. تنها راه چاره، تمرین است، تمرین حرف زدن، چون باید با دیگران بحث کنی و وقتی از تو سوال می کنند، نظرت را بگویی و جواب همه را بدهی. حالا خودمانیم. راستش رابگو، آیا واقعا از حرف زدن در مقابل دیگران می ترسی یا می ترسی شنوندگانت تو را تحسین نکنند و سه چهار نفر از همکلاس

ادامه مطلب ...
در کلاس حوصله ام سر می رود!

راستی می دانی که هر سال تقریباً هزار ساعت از عمر خودت را روی نیمکت مدرسه می گذرانی؟. با این حال در تمام این مدت، خمیازه کشیدن احمقانه است. این عادی نیست که سرِ کلاس حوصله ات سر برود. البته گاهی پیش می آید ولی اگر همیشه این طور باشد، معنایش این است که یک جای کار عیب دارد. یا درس را زودتر از همکلاسی هایت می فهمی، یا بی خیال شده ای چون درس را نمی فهمی و یا مشکلات دیگری داری که فکرت را مشغول کرده اند. در هر سه مورد باید کاری بکنی و تکانی به خودت بدهی!. برویم سرِ مورد اول: تو در کلاس هستی که سطح آن پایین تر از توست، ولی معلم مجبور است درسی را که تو

ادامه مطلب ...
در کلاس حوصله ام سر می رود!

راستی می دانی که هر سال تقریباً هزار ساعت از عمر خودت را روی نیمکت مدرسه می گذرانی؟. با این حال در تمام این مدت، خمیازه کشیدن احمقانه است. این عادی نیست که سرِ کلاس حوصله ات سر برود. البته گاهی پیش می آید ولی اگر همیشه این طور باشد، معنایش این است که یک جای کار عیب دارد. یا درس را زودتر از همکلاسی هایت می فهمی، یا بی خیال شده ای چون درس را نمی فهمی و یا مشکلات دیگری داری که فکرت را مشغول کرده اند. در هر سه مورد باید کاری بکنی و تکانی به خودت بدهی!. برویم سرِ مورد اول: تو در کلاس هستی که سطح آن پایین تر از توست، ولی معلم مجبور است درسی را که تو

ادامه مطلب ...
مدرسه سلام

باز هم یک سال تحصیلی دیگر آغاز شد. باز هم روپوش های رنگی، باز هم بوی کفش و کیف نو، پاک کن و تراش های زیبا که از پشت ویترین مغازه برای بچه ها خودنمایی می کرد، باز هم زنگ های تفریح و بازی های آن و باز هم هیاهوی دانش آموزان که به فضای آرام مدرسه طراوتی بسیار می بخشید. وای خدای من! زنگ املاء، زنگ ورزش، زنگ خوش ریاضی و زنگ . همه و همه منتظر من و دوستانم بودند، همه چیز و همه کس آماده بودند تا از فراگیران علم و دانش پذیرایی کنند. صبح اول مهر بود به سمت مدرسه حرکت کردم. در راه علی، حسین و رضا را دیدم به جمع آن ها پیوستم و همگی تا نزدیک مدرسه دویدیم.

مدرسه سلام

ادامه مطلب ...
مدرسه سلام

باز هم یک سال تحصیلی دیگر آغاز شد. باز هم روپوش های رنگی، باز هم بوی کفش و کیف نو، پاک کن و تراش های زیبا که از پشت ویترین مغازه برای بچه ها خودنمایی می کرد، باز هم زنگ های تفریح و بازی های آن و باز هم هیاهوی دانش آموزان که به فضای آرام مدرسه طراوتی بسیار می بخشید. وای خدای من! زنگ املاء، زنگ ورزش، زنگ خوش ریاضی و زنگ . همه و همه منتظر من و دوستانم بودند، همه چیز و همه کس آماده بودند تا از فراگیران علم و دانش پذیرایی کنند. صبح اول مهر بود به سمت مدرسه حرکت کردم. در راه علی، حسین و رضا را دیدم به جمع آن ها پیوستم و همگی تا نزدیک مدرسه دویدیم.

مدرسه سلام

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه