سایت کودکان | kids24.ir

کودکان اندیشمند

سخنان لطیف. کودکان اندیشمند روزی امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در دوران کودکی، پیرمردی را دیدند که وضو می سازد. آن پیرمرد به اشتباه وضو می گرفت و آن دو کودک هوشمند، دریافتند که باید به شکلی او را از اشتباه بیرون آورند. لحظه ای فکر کردند و نقشه ای کشیدند. آن گاه به نزد مرد پیر رفتند و در مقابل او در باره ی وضو گرفتن با هم بحث نمودند. حسن (ع) می گفت: - وضوی من درست است. و حسین (ع) پاسخ می داد:. - برادر وضوی من نیز صحیح می باشد و سپس از پیرمرد که به آن ها می نگریست، خواستند تا درباره وضوی آن ها داوری کند. پیرمرد، پس از مشاهده ی کار آن ها دریاف

ادامه مطلب ...
نقاشی مبینا

نقاشی مبینا. مبینا دفتر نقاشی اش را آورد و به مادر بزرگ گفت: "چی بکشم؟". مادر بزرگ گفت: "هرچی دوست داری، عزیزم!". مبینا گفت: "نه مادربزرگ، شما بگویید!". مادر بزرگ گفت: "بذارفکر کنم. بعد از نماز می گم. ". یک دفعه صدای اذان بلند شد. مادر بزرگ برای وضورفت. مبینا زود یک نقاشی کشید و به مادر بزرگ گفت: "ببینید خوب کشیدم؟". مادر بزرگ خندید و گفت: "این من هستم؟". بله دارید نماز میخوانید. وای چقدر قشنگ کشیدی، ولی مهر و سجاده ام کو؟. مبینا فکری کرد و خندید. بعد هم به طرف کمد رفت. مهر و سجاده را آورد وگفت: "این هم مهر و سجاده شما". مادر بزرگ خندید و گف

ادامه مطلب ...
سید جمال الدین اسدآبادی در کودکی

سید جمال الدین اسدآبادی. در کودکی در باره دوران کودکی سید جمال الدین اسد آبادی متفکر و مصلح مشهور می نویسند :. مقدمات عربی را در ده سالگی به خوبی یاد گرفت . بعدها در بعضی از آیات قرآن ، بخصوص در معنای سوره مبارکه « الم نشرح» با پدرش در مقام بحث بر می آمد، تا حقیقت و حکمت معنی « را یاد بگیرد؛ او به پدر می گفت :. - برایم بگویید تا بدانم این چه منتی است که خداوند بر پیامبرش می گذارد ؟ و . هر چه به اختصار برایش می گفت ، قبول نمی کرد و اظهار می داشت:. - تا آنچه می خوانم ، معنی و مفهومش را کاملاً درک نکنم، درس نخواهم خواند! و چنین نیز کرد و چند روز

ادامه مطلب ...
نقاشی مبینا

نقاشی مبینا. مبینا دفتر نقاشی اش را آورد و به مادر بزرگ گفت: "چی بکشم؟". مادر بزرگ گفت: "هرچی دوست داری، عزیزم!". مبینا گفت: "نه مادربزرگ، شما بگویید!". مادر بزرگ گفت: "بذارفکر کنم. بعد از نماز می گم. ". یک دفعه صدای اذان بلند شد. مادر بزرگ برای وضورفت. مبینا زود یک نقاشی کشید و به مادر ��زرگ گفت: "ببینید خوب کشیدم؟". مادر بزرگ خندید و گفت: "این من هستم؟". بله دارید نماز میخوانید. وای چقدر قشنگ کشیدی، ولی مهر و سجاده ام کو؟. مبینا فکری کرد و خندید. بعد هم به طرف کمد رفت. مهر و سجاده را آورد وگفت: "این هم مهر و سجاده شما". مادر بزرگ خندید و گف

ادامه مطلب ...
کودکان اندیشمند

سخنان لطیف. کودکان اندیشمند روزی امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در دوران کودکی، پیرمردی را دیدند که وضو می سازد. آن پیرمرد به اشتباه وضو می گرفت و آن دو کودک هوشمند، دریافتند که باید به شکلی او را از اشتباه بیرون آورند. لحظه ای فکر کردند و نقشه ای کشیدند. آن گاه به نزد مرد پیر رفتند و در مقابل او در باره ی وضو گرفتن با هم بحث نمودند. حسن (ع) می گفت: - وضوی من درست است. و حسین (ع) پاسخ می داد:. - برادر وضوی من نیز صحیح می باشد و سپس از پیرمرد که به آن ها می نگریست، خواستند تا درباره وضوی آن ها داوری کند. پیرمرد، پس از مشاهده ی کار آن ها دریاف

ادامه مطلب ...
بهترین افراد

بهترین افراد. امام علی (علیه السلام) فرمودند: مسلمان سه دوست دارد. 1-دوستی که در زندگی و حتی در زمان مرگ و بعد مرگ با او است که آن عمل فرد است. 2-دوستی که در زندگی با اوست که آن مال وثروت دنیوی فرد است. 3- دوستی که تا سر قبر با اوست که آن فرزند فرد است. امام علی(علیه السلام) فرمودند:. از همنشینی با کسی که این ویژگی هارا دارد هیچ بهره ای نمی برید:. کسی که در صحبت کردن دروغ می گوید و اگر تو سخن بگویی باور ندارد و تصور می کند که دروغ می گویی. کسی که اگر او را امین خود بدانی به تو خیانت کند و اگر امینش باشی تو را به خیانت متهم کند. کسی که اگر به او

ادامه مطلب ...
دزدی که با شنیدن آیات قرآن توبه کرد

دزدی که با شنیدن آیات قرآن توبه کرد. فضیل بن عیاض در ابتدا دزد بود، تحولی در او پیدا شد، تمام گناهان را کنار گذاشت، توبه واقعی کرد، و بعدها یکی از بزرگان شد. نه فقط مرد با تقوایی شد، بلکه معلم و مربی عده ی دیگری هم شد، در حالی که قبلاً یک دزد سر گردنه گیری بود که مردم از بیم او راحتی نداشتند. یک شب از دیواری بالا رفت روی دیوار نشست و خواست از دیوار پایین بیاید، اتفاقاً یک مرد عابد و زاهدی شب زنده داری می کرد، نماز شب می خواند، دعا می خواند، قرآن می خواند و صدای حزین قرآن خواندنش بگوش می رسید. ناگهان صدای قرآن خوان را شنید که اتفاقاً به این آیه

ادامه مطلب ...
زنبور عسل نمونه ای از حیوان با شعور

زنبور عسل نمونه ای از حیوان با شعور. قرآن مجید بهترین شاهد است راجع به شعوری که خدا به زنبور عسل داده است خدا وحی تکوینی کرد به زنبور عسل که چگونه خانه بسازد، تمام جثه زنبور عسل به قدر یک بند انگشت است، مهندسین روزگار حتی در زمان حال محال است خانه ای مثل زنبور عسل بسازند. یعنی بدون وسیله ای! ماده این خانه شن و سنگ و گل آن از گیاهان است، مواد مومیایی می آورد، خانه می سازد، چه شکلی باید بسازد، شش گوشه بدون پرگار، بدون این که زاویه ها فرقی بکنند، با تساوی تمام زوایا، آیا می توانی با انگشت بکشی، هیچ مهندسی نمی تواند چنین خانه ای بسازد. « نسبت به عس

ادامه مطلب ...
بهترین افراد

بهترین افراد. امام علی (علیه السلام) فرمودند: مسلمان سه دوست دارد. 1-دوستی که در زندگی و حتی در زمان مرگ و بعد مرگ با او است که آن عمل فرد است. 2-دوستی که در زندگی با اوست که آن مال وثروت دنیوی فرد است. 3- دوستی که تا سر قبر با اوست که آن فرزند فرد است. امام علی(علیه السلام) فرمودند:. از همنشینی با کسی که این ویژگی هارا دارد هیچ بهره ای نمی برید:. کسی که در صحبت کردن دروغ می گوید و اگر تو سخن بگویی باور ندارد و تصور می کند که دروغ می گویی. کسی که اگر او را امین خود بدانی به تو خیانت کند و اگر امینش باشی تو را به خیانت متهم کند. کسی که اگر به او

ادامه مطلب ...
زنبور عسل نمونه ای از حیوان با شعور

زنبور عسل نمونه ای از حیوان با شعور. قرآن مجید بهترین شاهد است راجع به شعوری که خدا به زنبور عسل داده است خدا وحی تکوینی کرد به زنبور عسل که چگونه خانه بسازد، تمام جثه زنبور عسل به قدر یک بند انگشت است، مهندسین روزگار حتی در زمان حال محال است خانه ای مثل زنبور عسل بسازند. یعنی بدون وسیله ای! ماده این خانه شن و سنگ و گل آن از گیاهان است، مواد مومیایی می آورد، خانه می سازد، چه شکلی باید بسازد، شش گوشه بدون پرگار، بدون این که زاویه ها فرقی بکنند، با تساوی تمام زوایا، آیا می توانی با انگشت بکشی، هیچ مهندسی نمی تواند چنین خانه ای بسازد. « نسبت به عس

ادامه مطلب ...
دزدی که با شنیدن آیات قرآن توبه کرد

دزدی که با شنیدن آیات قرآن توبه کرد. فضیل بن عیاض در ابتدا دزد بود، تحولی در او پیدا شد، تمام گناهان را کنار گذاشت، توبه واقعی کرد، و بعدها یکی از بزرگان شد. نه فقط مرد با تقوایی شد، بلکه معلم و مربی عده ی دیگری هم شد، در حالی که قبلاً یک دزد سر گردنه گیری بود که مردم از بیم او راحتی نداشتند. یک شب از دیواری بالا رفت روی دیوار نشست و خواست از دیوار پایین بیاید، اتفاقاً یک مرد عابد و زاهدی شب زنده داری می کرد، نماز شب می خواند، دعا می خواند، قرآن می خواند و صدای حزین قرآن خواندنش بگوش می رسید. ناگهان صدای قرآن خوان را شنید که اتفاقاً به این آیه

ادامه مطلب ...
تعمیر وسایل خانه: فکر می کنی بلدی ؟

تعمیر وسایل خانه، فکر می کنی بلدی ؟. تصورش را بکن چقدر عالی می شد اگر می توانستی چیزی را با دست هایت بسازی مثل یک جا مدادی یا جعبه وسایل شخصی. فکر می کنی ممکنه؟ هیچ چیز غیر ممکن نیست! بسیار خوب به این تست ها پاسخ بده تا بفهمی تا چه حد استعداد این جور کارها را داری ؟. 1 - برای نصب کردن یک پیچ از چه وسیله ای استفاده می کنی . یک چکش. مته. پیچ گوشتی. 2- چکش را چگونه در دست می گیری ؟. از ابتدای دسته اش. از نزدیکی پتک. از میان دسته اش. 3- بلافاصله بعد از پایان دادن نقاشی ات چه می کنی ؟. آن را با کمک سشوار خشک می کنی. قلم مویت را تمیز می کنی. دست هایت

ادامه مطلب ...
حورا

حورا. حورا و مادرش به پشت در مدرسه می رسند. مادر می خواهد او را در مدرسه ثبت مان کند. او و خانواده اش چند روزیست از فرانسه به ایران آمده اند و تصمیم گرفته اند برای همیشه در ایران بمانند. ساعت 10 است و درب مدرسه بسته. مادر دکمه زنگ را فشار می دهد. حورا حسابی دلهره دارد. اخم هایش توی هم است و به دربسته مدرسه نگاه می کند. نگرانی در دل حورا موج می زند. با خود می گوید: مثل همه مدرسه ها همین الان مدیر مدرسه روسری مرا می بیند و با عصبانیت می گوید ورود با حجاب ممنوع! بفرمایید جای دیگر!. طفلکی وقتی در فرانسه زندگی می کردند هر جا برای ثبت نام رفته

ادامه مطلب ...
تالار اسرار آمیز(1)

تالار اسرار آمیز(1). در دهکده ای دور پسری زندگی می کرد که بسیار پرخور بود. هر چه که مادرش می پخت را می خورد ولی باز هم سیر نمی شد. مادر از ترس اینکه مبادا پسرک پرخور سهم غذای خواهر و برادرهایش را بخورد همیشه باید سهم آن ها را قایم می کرد تا دست پسرک به غذاها نرسد. البته پسرک بسیار تنبل بود برای اینکه آنقدر پرخوری می کرد که نایی برای کار کردن در خارج از خانه برای او نمی ماند و بسیار هم چاق شده بود. یک روز که مادر به همراه پدر و خواهر و برادرهای پسرک برای کار به مزرعه رفته بود، پسرک در خانه بسیار گرسنه شده بود و تمام خانه را به هم ریخت تا چیزی

ادامه مطلب ...
تربیت نااهل

تربیت نااهل. طایفه ای از دزدان عرب، بر سر کوهی جمع شده بودند و مردم را غارت می کردند. پادشاه وقت، با تدبیر خاص و زحمت بسیار ، آن ها را دستگیر کرده و فرمان قتل داد . جوانی نو رسیده در میان آنان وجود داشت . وزیر از شاه تقاضا کرد که او بخشیده شود ؛ اما شاه گفت :. - آتش را خاموش کردن و ریشه آن را گذاشتن ؛ افعی را کشتن و بچه اش را نگاه داشتن و در آستین خود پروراندن، کاری خردمندانه نیست. وزیر گفت :. - هر چند این جوان، در مصاحبت با دزدان تربیت یافته و خوی بد آن ها را گرفته است؛ اما امیدوارم که او در خدمت ناصحان در آید و تربیت صالحان پذیرد؛ چون هنوز

ادامه مطلب ...
پیامبر و کودک یتیم

پیامبر و کودک یتیم. پیامبر و کودک یتیم ماه مبارک رمضان به پایان رسیده بود و مراسم عید فطر برگزار می گردید . بچه هایی که همراه پدر و مادر خود، جهت شرکت در مراسم عید از خانه بیرون آمده بودند، شادمان و خوشحال به هر سو می دویدند. صدای خنده آدم ها، همه جا شنیده می شد. در همین هیاهو و سر و صدا بود که چشم پیامبر (ص) ، به کودکی افتاد که جامه ای پاره و کهنه بر تن داشت . آن کودک، زیر درخت نخلی، با چهره ای اندوهبار و غمگین ایستاده بود و به کودکان همسن و سال خودش نگاه می کرد . پیامبر (ص) که می دانست این کودک پدر ندارد، به سوی او رفت و با لبخندی مهربان که

ادامه مطلب ...
حیرت شیطان!

حیرت شیطان!. روزی از روزها شیطان به فکر سفر افتاد. و تصمیم گرفت تازمانی که انسانی را پیدا نکند که او را به حیرت وا دارد، از سفر بر نگردد. توشه ای فراهم کرد و به راه افتاد. فرسنگ ها راه رفت و افراد مختلفی را دید ولی هیچکدام او را حیرت زده نکردن، به شک افتاد که نکند کار بیهوده ای میکنم و چنین انسانی وجود ندارد. نکند تصمیم غلطی گرفته باشم. در نهایت نا امیدی به راهش ادامه داد. در هیچ کدام از راه های دنیا به هیچ انسانی که توجه او را جلب کند و یا حتی او را کنجکاو کند بر نخورد. دیگر داشت خسته می شد. تصمیم گرفت به مکان مقدسی برود، در مکان های مقد

ادامه مطلب ...
گربه چشم آبی

گربه چشم آبی. در شب های زیبا دسته ای از گربه ها روی حصار پشت یک دیوار می نشستند. آن ها پنج تا بودند و سردسته آن ها گربه ای یک چشم به نام نلسون بود. آن ها در مورد همه چیز صحبت می کردند. بعضی وقت ها هم آواز میخواندند. هر کس به هنگام تاریکی به دیوار نگاه می کرد، یک ردیف نه تایی چشم سبز رنگ می دید. یک شب همان طور که آن ها مشغول جنب و جوش بودند یک گربه تازه وارد پیش آن ها آمد. همه گربه ها یا مشکی بودند یا خط و خال دار. اما گربه تازه وارد که نامش جولیوس بود، سفید و کثیف بود. موهایش بلند و نامرتب بود و از بالای صورت، درست تا نوک دماغش آویزان بو

ادامه مطلب ...
نکاتی برای رفتار با کودک در چاردیواری

نکاتی برای رفتار با کودک در چاردیواری. هر پدر یا مادری قطعا تجربه ی موقعیت هایی را دارد که در برخورد با فرزندش ناگزیر از تنبیه و پاداش بوده است. اما این کلمات چه رفتارهایی را در ذهن شما تداعی می کند. آیا پاداش ها یا مجازات در ترک یا تکرار رفتار مورد نظر شما موثر بوده است. برای درک بهتر این مقوله چند نکته ی ساده را با هم مرور می کنیم: الهام فخرایی-بخش خانواده ایرانی تبیان. *تعیین قوانین. قبل از اینکه از پاداش یا تنبیه استفاده کنید، ابتدا باید تکلیف تان را با خود و فرزندتان مشخص کنید. برای اینکار وقت مناسبی را انتخاب کنید و با همسرتان درباره

ادامه مطلب ...
تربیت نااهل

تربیت نااهل. طایفه ای از دزدان عرب، بر سر کوهی جمع شده بودند و مردم را غارت می کردند. پادشاه وقت، با تدبیر خاص و زحمت بسیار ، آن ها را دستگیر کرده و فرمان قتل داد . جوانی نو رسیده در میان آنان وجود داشت . وزیر از شاه تقاضا کرد که او بخشیده شود ؛ اما شاه گفت :. - آتش را خاموش کردن و ریشه آن را گذاشتن ؛ افعی را کشتن و بچه اش را نگاه داشتن و در آستین خود پروراندن، کاری خردمندانه نیست. وزیر گفت :. - هر چند این جوان، در مصاحبت با دزدان تربیت یافته و خوی بد آن ها را گرفته است؛ اما امیدوارم که او در خدمت ناصحان در آید و تربیت صالحان پذیرد؛ چون هنوز

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه