- نظریه ی تاخیر در رشد: طرفداران این نظریه معتقدند کودکان با اختلالات یاد گیری کند تر از همسالان خود آگاهی ها ومحرک های محیط را جذب می کنند، بنا بر این شبیه کودکان کوچکتر از خود عمل می کنند.

  

۶- نظریه ی تاخیر در رشد:
طرفداران این نظریه معتقدند کودکان با اختلالات یاد گیری کند تر از همسالان خود آگاهی ها ومحرک های محیط را جذب می کنند، بنا بر این شبیه کودکان کوچکتر از خود عمل می کنند.تعدادی از تحقیقات نشان میدهد این کودکان از نظر کیفیت یاد گیری با دیگر کودکان تفاوتی ندارند بلکه از نظر کمیت متفاوت هستند. به این معنی که در فراگیری مطالب کند تر از کودکان بهنجار هستند.این نظریه توسط  (کریشلی-1970) عنوان شد ولی تحقیقات کنترل شده ی زیادی برای اثبات آن انجام نیافته است.تحقیقات دیگری که در سال 1978 توسط سیف نراقی ونادری ارائه شده است نشان میدهد که کودکان دچار اختلالات یادگیری از نظر سنی دیر تر از کودکان معمولی وعادی موفق به جواب دادن به آزمون های پایایی پیاژه می شوند وهر چه قدر آزمونها مشکل تر باشد این تفاوت ها بیشتر آشکار می شود.به نظر این محققین ،این کودکان ممکن است دارای مهارت ها وتواناییهای بهنجار باشند که احتمالا ناقص نیستند ولی رشد کافی نکرده اند . اگر این فرضیه تایید شود تغییر کلی در این زمینه پدید می آید. زیرا بیش از یک قرن است که دانشمندان به دنبال نقص ویژه ای در این کودکان می گردند. آنها فرض را بر این گذاشته اند که کودکان با اختلالات یاد گیری دارای نقایصی در تشخیص تفاوت ها ، حافظه، توالی حافظه، تداعی معانی و...هستند. اگر نظریه ی تاخیر رشد ذهنی ثابت شود ، معلوم می شود که متخصصین این رشته سالها در اشتباه بوده اند. این نظریه مبتنی بر این است که هیچ تفاوتی از نظر کیفیت بین کودکان بااختلالات یادگیری وکودکان معمولی وجود ندارد.تنها آنها مثل کودکان کوچکتر از خود هستند.
۷-   نظر��ه ی ضایعات خفیف مغز:
 سوالی که در این جا مطرح است این است که کودکانی که دچار اختلالات یادگیری هستند و هیچ گونه ضایعات مغزی مشخصی درآنان وجود ندارد آیا دچار ضایعات جزئی مغز یا عدم رشد اعصاب هستند؟نتایج تحقیقات (برت نر و دیگران1972) (هانتر و دیگران 1972) (آون ودیگران 1974) نشان داده است که کودکان با اختلالات یادگیری در مقایسه با کودکان بهنجار دارای نشانه های بیشتری از آسیب های عصبی هستند آن ها به زمان بیشتری برای عکس العمل و پاسخ به علامات شنوایی نیاز دارند، مادران آنها بیشتر از مادران کودکان طبیعی در مورد فرزاندانشان مشکلات طبی داشتند و نوزادان آن ها از نوزادان عادی بیشتر نا آرام اند و دچار درد های مزمن زیاد تری هستند. کودکانی که از نظر یادگیری زبان دچار اشکال اند رفتار های تهاجمی و خشن بیشتری از خود نشان میدهند .ارزشیابی عصبی کودکان با نارسایی های یاد گیری از طریق آزمون هایی نظیر تقلید ضربات زده شده، تمیز چپ و راست، تشخیص محل تماس دو نقطه تماس بدن با هم، نشان داده است که این کودکان بیشتر از همسالان طبیعی خود دچار اشکالند همچنین در تکلم زبان نیز مشکلات بیشتری دارند.
 ۸-   نظریه چند عاملی
در خاتمه این بحث نظر (هاستراک 1976 ) می تواند جالب و آموزنده باشد : "نظرات مختلفی که درباره ی نارسایی های یادگیری بیان شده بسیار با ارزش اند ولی در اکثر آن ها سعی شده است نشان داده شود که این پدیده در اثر یک عامل به وجود می آید وسعی می کنند  مشکلات متعددی مانند بی قراری ،ناتوانی در یادگیری های کلامی ، ناتوانایی های ادراکی و یا تاخیر در رشد ذهنی را با یک نظریه توجیه کنند، اما چون یادگیری فرآیند پیچیده ای است و عوامل متعددی میتواند به آن آسیب بزند بهتر است این کودکان را به پنج گروه متفاوت تقسیم کنیم تا نظریه های مختلف هر کدام از صاحب نظران یک گروه از این کودکان را شامل شود ." از توضیحات نظریه های بالا می توان به دو گروه اصلی نظریه پردازان اشاره کرد :
1-    نظریه پردازان ادراکی - حرکتی :
این افراد توجه خود را بر ادراک مختل شده و رشد حرکتی تاخیر یافته به عنوان علل اختلالات یادگیری متمرکز کرده اند و مشکلات مغزی و دستگاه عصبی مرکزی را علت اصلی دشواری های یاد گیری تلقی می کنند کودکانی که در رو نویسی مطالب تخته ی سیاه کلاس دشواری داشتند، یا کودکانی که اغلب حروف،کلمات،و اعداد را وارونه می نوشتند و نمی توانستند به درستی یک طرح هندسی را باز آفرینی کنند به عنوان کسانی قلم داد شدند که دارای دشواری های ادراکی –حرکتی هستند.
2-    نظریه پردازان زبان: 
 این گروه به رشد زبان (گفتاری و نوشتاری) در کودکان توجه داشته اند. زبان نشان دهنده کاربرد و تعبیر و تفسیر اطلاعات به شکل نمادین است آنها پیشرفت تحصیلی را بر حسب کار برد زبان نگاه میکردند و با کودکانی سرو کار داشتند که دارای تاخیر در گفتار یا ناشنوا بودند و عقیده داشتند  این عوامل باعث عقب افتادگی تحصیلی در تعدادی از مسائل درسی میشود بنا براین کودکان را بر مبنای رشد ناکافی گفتار،کاربرد نا درست قواعد دستوری، درک نامناسب مرجع ضمائر و دیگر مشکلات گفتار و زبان دارای اختلال یادگیری میدانستند. تعریف اختلالات یادگیری: مفهوم اختلالات یادگیری برخاسته از نیاز دانش آموزانی است که در کارهای درسی خود باشکست مواجه شده اند. تلاش ها ی فراوانی برای مشخص کردن محتوا و ارائه ی تعریف مناسبی از این اصطلاح طی سال ها و از سوی صاحب نظران مختلف به عمل آمده است  که کوشش شده به تدریج تمیز مشخصی بین اختلالات یاد گیری و عقب ماندگی ذهنی انجام گیرد. در مجموع می توان گفت تعاریف و ویژگی های اختلالات یادگیری چهار دوره را طی کرده است :1- دوره ی آسیب دیده مغزی اواخر دهه 1930:وجود عقب ماندگی در دروس مدرسه ای را ناشی از وجود آسیب مغزی در دانش آموزان میدانستند . استراس و لتینن در کتاب خود در 1947 این قبیل کودکان را چنین تعریف میکنند: "کودک با آسیب مغزی، کودکی است که پیش از زایمان ، در طول مدت آن یا پس از تولد دچار صدمه یا عفونت مغزی شده باشد و در نتیجه نقص یا اشکالی در سیستم اعصاب او بروز کرده باشد واین کودک دارای دشواری در ادراک، تفکر یا رفتار هیجانی است که مانع یادگیری او میشود یا فرآیندیاد گیری اش را کند میکند ولی اشکال این تعریف این است که تمام افرادی که دچار صدمات مغزی هستندا لزاما دارای  نارسایی یادگیری نیستند .2- دوره اختلال کار کرد جزئی مغز دهه 1960:در این دوره به جای آسیب مغزی اصطلاح اختلال  کارکرد جزئی مغز جایگزین میشود در سال 1966 کلمنتز،کودک با اختلالات خفیف مغزی را چنین تعریف میکند: " این کودکان از نظر هوش کلی ، نزدیک متوسط، متوسط یا بالا تر از متوسط اند، اما مشکلات ویژه ای در یادگیری یا رفتار دارند. میزان این مشکلات  از خفیف تا شدید متفاوت است که علت اصلی آن ها انحراف اعمال مربوط به سیستم اعصاب مرکزی از حالت عادی است. این انحرافات ممکن است دراثر نقص ژن های گوناگون ،اختلال در سوخت و ساز ، ضربات مغزی یا سایر بیماری ها به وجود آید." این صاحب نظران ویژگی هایی را برای این افراد در نظر میگیرند: بیش فعالی- اختلالات ادراکی حرکتی – بی ثباتی هیجانی –نارسایی در جهت یابی عمومی- اختلال در توجه – تکانشی بودن – اختلالات حافظه و تفکر – اختلالات یادگیری ویژه –اختلالات گفتار و شنیدن و علائم عصب شناختی مشکوک. 3- دوره اختلالات یاد گیری دهه 1960:مسئله اختلالات یادگیری در این دوره به سوی جزئی تر شدن و نزدیک تر شدن به امر آموزش و مناسبت داشتن با تعلیم و تربیت سوق داده شد. تدریجا افرادی که در این زمینه کار میکنند تشخیص دادند که به جای استفاده از اصطلاحات پزشکی نیاز به تعاریفی است که با آموزش و پرورش در ارتباط باشد. در سال 1964 بتمن باارائه ی تعریف خود در این زمینه بعد تازه ای به رشته اختلالات یادگیری بخشید. او میگوید: " از نظر آموزشی کودکانی دارای نارسایی های یادگیری هستند که تفاوت فاحشی بین  توانایی هوش بالقوه ی آنان و عملکردشان در ارتباط با فرآیند یادگیری وجود دارد . وجود این تفاوت ممکن است همراه با اشکال در سیستم اعصاب مرکزی باشد. اما این تفاوت ناشی از عقب افتادگی ذهنی،محرومیت های فرهنگی و آموزشی ، اشکالات شدید هیجانی یا نقص در حواس مختلف نیست ." مشکل عمده در این تعریف تعیین توانایی هوشی بالقوه کودک است ، زیرا توانایی کودک معمولا از طریق آزمون های هوشی به دست می آید و عملکرد او در این آزمون ها ممکن است تحت تاثیر انگیزش های کودک و سایر عوامل ناخواسته خارجی قرار گیرد.4- دوره قانون عمومی 142-94 :در واقع دوره دخالت رسمی وزارت آموزش و پرورش آمریکا در امر اختلالاتیادگیری ،تخصیص بودجه های تحقیقاتی و درمانی به این مشکل است ،  در عین حال تلاش برای ارائه یک تعریف رسمی و مورد قبول همگان را در بر میگیرد. به دنبال آن تعاریف متعددی از سوی سازمان ها نهادها و گروه های مختلف پیشنهاد می شود که از آن جمله میتوان از تعریف آیین نامه فدرال در سال 1977 نام برد که به این صورت بیان شده: "اختلال یادگیری خاص به معنی اختلالی است دریک یا بیش از یک فرآیند روانشناختی پایه که در فهم یا کار برد زبان گفتاری یا نوشتاری دست اندر کار است که ممکن است خود را به صورت توانایی ناقص در گوش دادن ، فکر کردن،حرف زدن ،خواندن نوشتن، هجی کردن یا انجام محاسبات ریاضی نشان دهد.این اصطلاح شامل شرایطی از قبیل نقص های ادراکی ،آسیب مغزی ،آسیب های کار کرد جزئی مغز ، نا رسا خوانی و زبان پریشی تحولی می شود . اما کودکانی راکه مشکلات یاد گیری آنان در نتیجه نقص های بینایی،شنوایی یا حرکتی بوده یا بر اثر عقب ماندگی ذهنی یا پریشانی های هیجانی یا محرومیت های محیطی فرهنگی یا اقتصادی ایجاد شده باشد شامل نمی شود."رهبران انجمن کودکان دارای اختلالات یادگیری تعریف خود را به این صورت ارائه می کنند :"اختلالات یادگیری خاص یک حالت مزمن دارای ریشه های عصب شناختی ست که به صورتی انتخابی در رشد، یکپارچه سازی و به ظهور رساندن توانایی های کلامی یا غیر کلامی اخلال می کند و به صورت یک وضعیت معلول کننده مشخص وجود دارد و از نظر تظاهر و از لحاظ میزان شدت متغیر است. در سر تاسرزندگی، این وضعیت میتواند عزت نفس، تحصیلات ،شغل و حرفه، اجتماعی شدن و فعالیت های روزانه را تحت تاثیر قرار دهد."این تعریف با تعریف آیین نامه فدرال1977 در چند زمینه تفاوت دارد: اولا در ماهیت مادام العمر بودن یک اختلال یادگیری تاکید میکند و ثانیا با تاکید بر اجتماعی شدن و عزت نفس ،اختلال یادگیری را به زمینه ای فراتر از حیطه ی تحصیلی کشانده است . ویژگی های کودکان با نارسایی های یادگیری:از تعاریف مختلفی که متخصصین در این زمینه ارائه داده اند می توان ویژگی هایی به خلاصه ی زیر برای این کودکان برشمرد :1- این کودکان دارای بهره ی هوشی تقریبا متوسط یا بالاترند.2- این کودکان از نظر حواس مختلف(بینایی –شنوایی و ...)سالمند.3- این کودکان از امکانات محیطی و آموزشی نسبتا مناسبی برخوردارند.4- این کودکان دارای نابهنجاری های شدید رفتاری نیستند.5- پیشرفت آموزشی این کودکان به طور قابل ملاحظه ای کم تر از بهره ی هوشی ،سن و امکانات آموزشی که ازآن برخوردارند است.عللی را که برای شکست این کودکان در امر یادگیری شایسته ی ذکر است چنین می توان خلاصه کرد:الف- فقدان انگیزش کافی.ب- فقدان توجه و دقت لازم.ج-دقت بیش از اندازه به جزئیات.د- فقدان هماهنگی لازم در حرکات.ه-مشکلات آموزشیچون این کودکان با برخورداری از هوش عادی ممکن است در یک یا چند زمینه یادگیری مانند: خواندن، نوشتن، هجی کردن، حساب کردن ،توجه کردن و... دچار مشکل شدید باشند برای کمک به آنان باید از روش های آموزشی خاصی استفاده کرد. باید در نظر داشت که در بین گروه های مختلف کودکان استثنایی مانند نابینایان ،ناشنوایان،عقب ماندگان ذهنی و مانند آن نیز کودکان با اختلالات یادگیری وجود دارند. دیدگاه گستره ی زندگی درباره اختلالات یادگیری:طبق این دید گاه که پایه گذار آن اریک اریکسون 1959 است ویژگی های اختلالات یادگیری  بایستی در زمینه سنی فرد مورد نظرقرار گیرد بااین دیدگاه بین اختلالات یادگیری در سنین مختلف تفاوتهایی وجود دارد که می توان به شرح زیر طبقه بندی کرد :1-  پیش دبستانی تا کلاس اول:اختلالات مربوط به این دوره میتواند در این زمینه ها باشد:رسیدن به رشد اساسی(راه رفتن)- زبان در یافتی –زبان بیانی-ادراک دیداری –ادراک شنیداری-دامنه توجه محدود- بیش فعالی-خودگردانی-مهارت های اجتماعی –شکل گیری مفاهیم-آمادگی مهارت های تحصیلی –استدلال کردن-رشد حرکتی2-کلاس دوم تا اول راهنمایی:اختلالات مربوط به این دوره میتواند در این زمینه ها باشد: مهارت های خواندن-مهارتهای حساب- بیان نوشتاری-بیان کلامی- زبان در یافتی– بیش فعالی-  اجتماعی هیجانی- استدلال 3- کلاس دوم راهنمایی تا پایان دوره دبیرستان و بزرگسالان:اختلالات مربوط به این دوره میتواند در این زمینه ها باشد: مهارت های خواندن-مهارتهای حساب- بیان نوشتاری-بیان کلامی- مهارت های گوش دادن- فراشناخت- نارسایی های اجتماعی  هیجانی  بنابراین باید بین اختلالات یادگیری در سنین مختلف تفاوت هایی قائل شد مثلا در دوره پیش دبستانی اختلالات زبان و گفتار، در دوره دبستان مشکلات درسی خاص، دردوره ی دبیرستان اختلالات ناشی از بلوغ –  نارسایی در مهارت های اجتماعی و رسیدن به فلات یادگیری، و در بزرگسالان مسائل سازگاری اجتماعی بیشتر مورد توجه است.


کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه