کودک چهار ساله ای که شاعر بود. شهریور 1286 دربازارچه میرزا نصرالله تبریزی در خانواده ای متدین و مبارز پسری به دنیا آمد که خاص بود او درسن چهار سالگی اولین شعر خود را به زبان مادری (ترکی آذربایجان) سرود که این سرایش نشان دهنده خاص بودن او بود. نام او را محمد حسین نهادند او فرزند آقا سید اسماعیل موسوی معروف به حاج میرآقا خشکنابی بود. پدرش در تبریز وکیلی مبارز و خواهان مشروطه بود . محمد حسین دوسالش بود که به علت حوادث خونین وقایع مشروطیت پدر تصمیم گرفت برای حفظ امنیت خانواده، آنان را به خشکناب ...

کودک چهار ساله ای که شاعر بود

کودک چهار ساله ای که شاعر بود

شهریور 1286 دربازارچه میرزا نصرالله تبریزی در خانواده ای متدین و مبارز پسری به دنیا آمد که خاص بود او درسن چهار سالگی اولین شعر خود را به زبان مادری (ترکی آذربایجان) سرود که این سرایش نشان دهنده خاص بودن او بود.
نام او را محمد حسین نهادند او فرزند آقا سید اسماعیل موسوی معروف به حاج میرآقا خشکنابی بود. پدرش در تبریز وکیلی مبارز و خواهان مشروطه بود .

محمد حسین دوسالش بود که به علت حوادث خونین وقایع مشروطیت پدر تصمیم گرفت برای حفظ امنیت خانواده، آنان را به خشکناب که روستایی درنزدیک تبریز و قره چمن که در دامنه کوه حیدر بابا قرار داشت بفرستد و محمدحسین دوران کودکی خود را در روستایی که زادگاه والدینش بود سپری کرد و شادی های دوران کودکی باعث شد که درآینده شعر معروف "حیدر بابا" راکه مملو از خاطرات شیرین او بود را بسراید.

در سن 6 سالگی به همراه خانواده به تبریز و نزد پدر بزرگوار خود برگشت و در معیت پدر مقدمات عربی را فراگرفت در 7سالگی وارد مدرسه متحده شد. او به آموختن زبان فرانسه و علوم قرانی پرداخت،و  نیز از فراگیری خوشنویسی که یکی از هنرهای پدر نیز بود غافل نشد و نتیجه این هنر قرآنی بود که کتابت نمود و در همان سال اولین شعر رسمی خود را سرود.

در سن 13 سالگی ��شعارش با تخلص بهجت در مجله ی ادب به چاپ می رسید. در 14 سالگی وارد تهران شد و در مدرسه دارالفنون ادامه تحصیل داد و همزمان در مسجد سپهسالار در حوزه درسی جناب سید حسن مدرس شرکت می کرد.
سیدمحمد حسین برای اشعارش تخلص بهجت رانمی پسندید لذا برای انتخاب یک نام دیگر دو با تفالی

بر حافظ زد در بار اول این بیت آمد:
غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم                        به شهر خود روم و شهریار خود باشم
و در بار دوم:
دوام عمر و ملک او بخواه از لطف حق ای دل           که چرخ این سکه ی دولت به نام شهریاران زد

و او نیز نام شهریار را انتخاب کرد
استاد شهریار خودمی گوید"زمانیکه شعر هایم را برای مادر خواندم وی به طعنه گفت:پسرم شعر های خودت را هم به زبان مادریت بنویس تا مادرت نیز اشعارت را متوجه شود. که این باعث شد من شعر های خودم را به زبان ترکی نیز سراییدم" و شعر حیدر بابایه سلام  او در سن 36 سالگی چاپ شد.
و یکی دیگر از شاهکارهای این افتخار ایران زمین شعر معروف علی ای همای رحمت است که در سال ۱۳۱۶  سراییده شد و خود نیز جریاناتی دارد.

روایتی بر سرودن شعر علی ای همای رحمت

از مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی نقل شده است : شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب ، دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و مولا امیرالمؤمنین با جمعی حضور دارند.

حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند.

فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید ؛ آن گاه محتشم و چند تن از شاعران فارسی زبان آمدند.
مولا فرمودند: شهریار ما کجاست ؟ شهریار آمد، حضرت خطاب به شهریار فرمودند:
شهریار شعرت را بخوان !
و شهریار این شعر را خواند:
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا                 
که به ما سوا  فکندی همه سایه همارا
ایشان فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد ، از خواب بیدار شدم. چون من شهریار را ندیده بودم، فردای آن روز پرسیدم که شهریار  کیست؟

گفتند : شاعری است که در تبریز زندگی می کند
گفتم : از جانب من اورا دعوت کنید که به قم نزد من بیاید. چند روز بعد ساعت شش صبح شهریار به خانه آیت الله می رسد خادم از او نامش را می پرسد می گوید من سید محمدحسین بهجت تبریزی مشهور به شهریار از تبریز آمد ه ام پس از کمی تعلل خدام او را می پذیرند؛ آیت الله پس از دیدن شهریار می گویند این همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر ( علیه السلام ) دیده ام.
آیت الله می پرسند: این شعر (( علی ای همای رحمت )) را کِی ساخته ای؟
شهریار با حالت تعجب سؤال می کند که شما از کجا خبر دارید ! که من این شعر را ساخته ام ؟
چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام . ولی من فلان شب  این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم، تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعرقرار نداده ام !
آنگاه آیت الله سری تکان می دهد و می گوید می دانم ولی شعرت را بخوان ! "و شهریار همان شعر بالا را می خواند.
مرحوم آیت الله العضمی مرعشی نجفی برای شهریار خواب خود را تعریف می کنند. شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید: من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم. تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام.
آیت الله مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت: معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده، من آن خواب را دیده ام.

ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند: یقینا در سرودن این غزل، به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید. البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است.
 
شهریار در سال های آخر عمر در تهران اقامت داشت و در 27 شهریور ماه 1367 در بیمارستان مهر درگذشت و بنا بر وصیتش او را در مقبرةالشعرا ی تبریزبه خاک سپردند.
روحش شاد

کودک چهار ساله ای که شاعر بود

 کودک چهار ساله ای که شاعر بود - تصویر 3

 koodak@tebyan.com 

 نویسنده: مینو خرازی

تنظیم: مرجان سلیمانیان

 شبکه کودک و نوجوان تبیان


 

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه