پیامبر و کودک یتیم. پیامبر و کودک یتیم ماه مبارک رمضان به پایان رسیده بود و مراسم عید فطر برگزار می گردید . بچه هایی که همراه پدر و مادر خود، جهت شرکت در مراسم عید از خانه بیرون آمده بودند، شادمان و خوشحال به هر سو می دویدند. صدای خنده آدم ها، همه جا شنیده می شد. در همین هیاهو و سر و صدا بود که چشم پیامبر (ص) ، به کودکی افتاد که جامه ای پاره و کهنه بر تن داشت . آن کودک، زیر درخت نخلی، با چهره ای اندوهبار و غمگین ایستاده بود و به کودکان همسن و سال خودش نگاه می کرد . پیامبر (ص) که می دانست ا ...

پیامبر و کودک یتیم

پیامبر و کودک یتیم

پیامبر و کودک یتیم

ماه مبارک رمضان به پایان رسیده بود و مراسم عید فطر برگزار می گردید .

بچه هایی که همراه پدر و مادر خود، جهت شرکت در مراسم عید از خانه بیرون آمده بودند، شادمان و خوشحال به هر سو می دویدند. صدای خنده آدم ها، همه جا شنیده می شد.

 در همین هیاهو و سر و صدا بود که چشم پیامبر (ص) ، به کودکی افتاد که جامه ای پاره و کهنه بر تن داشت . آن کودک، زیر درخت نخلی، با چهره ای اندوهبار و غمگین ایستاده بود و به کودکان همسن و سال خودش نگاه می کرد .

 پیامبر (ص) که می دانست این کودک پدر ندارد، به سوی او رفت و با لبخندی مهربان که بر صورت داشت ، به او گفت : 

 - امروز، می خواهم که پدر تو باشم . کودک با شنیدن این سخن پیامبر (ص) سر بلند کرد و لبخندی معصومانه بر صورتش نقش بست. آنگاه خود را در آغوش گشوده رسول گرامی رها ساخت .

لحظاتی بعد، پیامبر و کودک، به میان کودکانی که جست و خیر می کردند پیوستند تا در بازی آن ها شرکت کنند.

حسادت در میان کودکان و نوجوانان

 امام صادق ( ع ) از پدرش نقل می کند :

  -  به خدا سوگند که رفتار من با بعضی از فرزندانم ، ساختگی و از بی میلی می باشد . من ، کودک را روی زانوی خود می نشانم ؛ محبت بسیار می کنم ؛ و از او قدر دانی می کنم ، با این که چنین احترامی ، شایسته فرزند دیگر من است . که خود امام ششم حضرت صادق ( ع ) باشد . 

  امام به دنبال سخن خویش اضافه می کند : 

 فرزندان دیگرم را بیش از ارزش آن ها احترام می گذارم ؛ زیرا که میل دارم فرزند لایقم ، از شر آن ها مصون بماند و با کودک دلبندم ، رفتاری همچون رفتار برادران یوسف با او نکنند.

خداوند، سوره یوسف را بر پیامبرش فرستاد تا مردم درس های فراوانی از این سوره بگیرند ؛ یک نکته در این سوره ، همان می باشد که مردم از خانواده ی یعقوب و گرفتاری آن ها ، درس عبرت گرفته و بر یک دیگر حسد نورزند.

سهم کودکان 

مرحوم «سید کاظم یزدی» در هنگام مرگ، آن چه از وجود شرعی و پول مردم را در اختیار داشت، به مرجع پس از خودش تحویل داد. یکی از خویشاوندان او گفت : 

- شما ، نوه هایی یتیم دارید که تحت سرپرستی خود گرفته اید. خوب است که چیزی هم برای آن ها تعیین کنید. سید، با ضعف شدید گفت: 

 - بازماندگان من اگر متدین هستند. خدا روزی آن ها را می رساند، و در غیر این صورت، چگونه از مالی که متعلق به من نیست ، به آنها کمک کنم؟

 koodak@tebyan.com

 تهیه: علیرضا نوابی _تنظیم: فهیمه امرالله

 شبکه کودک و نوجوان تبیان 

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه