عمو پورنگ و سخت ترین روز مدرسه

 

به گزارش سرویس کودک جام نیوز، عموپورنگ را سخت می‌شود پیدا کرد. اگر هم پیدا شود، به سختی می‌شود تنها گیرش آورد و با او حرف زد یا مصاحبه کرد، چون هرجا که باشد، آن‌قدربچه‌ها دورش جمع می‌شوند و می‌خواهند با او و امیرمحمد عکس بگیرند که دیگر وقتی نمی‌ماند که بتوانی چند دقیقه در سکوت حرفت را بزنی و سوال‌هایت را بپرسی. اما مصاحبه‌ی ما درست قبل از شروع یکی از برنامه‌ها، وقتی عموپورنگ و امیرمحمد، تنها پشت صحنه منتظر نشسته‌ بودند تا وقت اجرایشان برسد، انجام شد. نشستیم و با عموپورنگ و امیرمحمد درباره‌ی خیلی چیز‌ها حرف زدیم. بیشتر از همه درباره‌ی روزهایی که عمو بچه بود!

 

سخت‌ترین روز مدرسه

 

عمو پورنگ و سخت ترین روز مدرسه - تصویر 1

 

«همه‌ی روزهایی که مدرسه می‌رفتم برای من خاطره است. من از دوران تحصیلم در همه‌ی مقطع‌ها خاطره‌ی خوشی دارم؛ البته به جز روز اول دبستان. اولین روز دبستانم آن‌قدر به من سخت گذشت که هیچ‌وقت آن را فراموش نمی‌کنم. یادم است من آ‌ن‌قدر مامانی بودم که تصور این‌که قرار است چند ساعت بدون مادرم در مدرسه باشم، برایم خیلی غم‌انگیز بود. در‌‌ همان حیاط و‌‌ همان موقع که توی صف ایستاده بودم، از دور بودن مادرم بغض کرده بودم، ولی مادرم آن‌جا که بقیه‌ی مادر‌ها ایستاده بودند، منتظر بود و من را با ذوق و شوق نگاه می‌کرد. تمام مدت دلم می‌خواست همه‌چیز را بزنم زیر بغلم و پیش مادرم برگردم. وقتی وارد کلاس شدیم دیگر آن‌قدر گریه کرده بودم که بغل‌دستی‌ام دلش به حالم سوخت و تصمیم گرفت به من کمک کند و من را پیش مادرم ببرد. داشتیم بی‌سرو صدا از در کلاس بیرون می‌آمدیم که معلمم جلویم را گرفت که «کجا می‌روید؟» با‌‌ همان حالت گریان گفتم: «مادرم منتظرم است. من باید بروم خانه». آن روز معلمم خیلی با من حرف زد و توانست تا آخر ساعت ساکت نگه‌ام دارد، ولی باز هم نبود مادرم باعث شد آن‌روز به من سخت بگذرد. البته آن فقط برای روز اول بود و روزهای بعد از آن دیگر به شرایط مدرسه عادت کردم.»

 

 

عموپورنگ امیر محمد
امیرمحمد و دلتنگی‌های مدرسه

عمو پورنگ و سخت ترین روز مدرسه - تصویر 2

 

دیگر برای امیرمحمد عادی شده که بگوید سوم دبیرستان است و دیگران باورشان نشود. در حقیقت امیرمحمد، سال دیگر کنکور دارد و البته خیلی امیدوار است که تا سال دیگر کنکور برداشته شود. قبل از این‌که با او صحبت کنیم هم شنیده بودیم که برای این‌که از درس‌هایش عقب نیفتد معلم خصوصی دارد، ولی خودش می‌گفت کلا مدرسه نمی‌رود و همه‌ی درس‌هایش را با معلمش می‌خواند: «راستش خودم خیلی دوست دارم به مدرسه بروم، ولی واقعاً با این اوضاع کاری، به مدرسه نمی‌رسم و برای این‌که از درس‌هایم عقب نیفتم، مجبور شده‌ام برای همه‌ی درس‌ها معلم خصوصی بگیرم و آن‌ها را خودم در خانه بخوانم. البته کارم فقط باعث شده است که از مدرسه دور بمانم، اما از درس که دیگر دور نمی‌شوم. در یاد گرفتن درس‌ها هم هیچ مشکلی ندارم، ولی خب به هر حال دلم برای مدرسه و دوستانم خیلی تنگ می‌شود. دوست‌هایم گاهی اوقات می‌گویند: «خوب به بهانه‌ی کار، مدرسه را پیچاندی‌ها!» ولی واقعاً این‌طور نیست. شاید خیلی‌ها دوست داشته باشند جای من باشند، ولی بعد از یک مدت آدم واقعاً دلش می‌خواهد در فضای مدرسه و کنار دوستانش باشد.»

 

همشهری بچه ها/ 2006

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه