سخنان لطیف. اندر حکایت "الاغ"جحا روزی جحا الاغش را برد توی بازار تا بفروشد. به دلالی گفت: اگر بتونی این الاغ چموش را برایم بفروشی انعام خوبی به تو می دهم. دلال افسار الاغ را گرفت و رفت وسط بازار و شروع کرد به تعریف کردن از الاغ و اینقدر از چالاکی و نجابت و سلامت الاغ تعریف کرد که جحا پشیمان شد و با خودش گفت: مگر هیچ آدم عاقلی چنین مالی را از دست می دهد. سریع افسار الاغ را از دست دلال بیرون کشید و خوشحال به سمت خانه به راه افتاد. خر طلبکار دوستان جحا که خرش را اندازه خودش می شناختند متوجه شد ...

سخنان لطیف

سخنان لطیف

اندر حکایت "الاغ"جحا

روزی جحا الاغش را برد توی بازار تا بفروشد. به دلالی گفت: اگر بتونی این الاغ چموش را برایم بفروشی انعام خوبی به تو می دهم.

دلال افسار الاغ را گرفت و رفت وسط بازار و شروع کرد به تعریف کردن از الاغ و اینقدر از چالاکی و نجابت و سلامت الاغ تعریف کرد که جحا پشیمان شد و با خودش گفت: مگر هیچ آدم عاقلی چنین مالی را از دست می دهد.

سریع افسار الاغ را از دست دلال بیرون کشید و خوشحال به سمت خانه به راه افتاد.

خر طلبکار

دوستان جحا که خرش را اندازه خودش می شناختند متوجه شدند که روز به روز ضعیف تر می شود.

یک روز به جحا گفتند: مگر به خرت غذا نمی دهی که این قدر لاغر و ضعیف شده؟

جحا گفت: چرا، شبی دومن جو از من جیره می گیرد.

دوستانش گفتند: پس چرا این قدر لاغر شده؟

جحا گفت: هی بسوز پدر نداری، بیچاره خرم جیره یک ماهش را از من طلبکار است. 

 سخنان لطیف - تصویر 2

koodak@tebyan.com

تهیه: مینو خرازی

تنظیم: فهیمه امرالله

 شبکه کودک و نوجوان تبیان

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه