احترام مادر. «اویس قرنی» که از عاشقان پیامبر (ص) بود و در سرزمین یمن زندگی می کرد، شیفته دیدار پیامبر بود. او مادر پیری داشت که دوری فرزند را نمی توانست تحمل کند. روز از مادرش اجازه خواست، تا به دیدار پیامبر (ص) برود. مادر، مقابل اصرار همراه با شیفتگی اویس، گفت:. - اجازه می دهم؛ به شرط آن که بیش از نصف روز در مدینه نمانی!. اویس پذیرفت و به سوی مدینه رهسپار شد و هنگامی که به شهر وارد شد، بدون آن که لحظه ای وقت را تلف کند، سراغ رسول خدا را گرفت. کسی به او گفت که : « پیامبر از مدینه خارج شده ...

احترام مادر

احترام مادر

«اویس قرنی» که از عاشقان پیامبر (ص) بود و در سرزمین یمن زندگی می کرد، شیفته دیدار پیامبر بود. او مادر پیری داشت که دوری فرزند را نمی توانست تحمل کند.
روز از مادرش اجازه خواست، تا به دیدار پیامبر (ص) برود.
مادر، مقابل اصرار همراه با شیفتگی اویس، گفت:
- اجازه می دهم؛ به شرط آن که بیش از نصف روز در مدینه نمانی!
اویس پذیرفت و به سوی مدینه رهسپار شد و هنگامی که به شهر وارد شد، بدون آن که لحظه ای وقت را تلف کند، سراغ رسول خدا را گرفت.
کسی به او گفت که : « پیامبر از مدینه خارج شده و تا غروب باز نمی گردد»
اویس که آن راه طولانی را برای دیدار محمد(ص) پیموده بود، ناراحت و اندوهگین شد؛ زیرا بر طبق قولی که به مادرش داده بود، نمی توانست تا هنگام مراجعت حضرت رسول خدا در مدینه بماند.
پس با دلی شکسته و حسرت زده ، به یمن بازگشت.
هنگامی که پیامبر (ص) به مدینه بازگشت ، سخن بسیار عجیبی بر زبان آورد: « این نور از کیست که در خانه ی ما تابیده است ؟!»
عرض کردند:
-  مرد شتر چرانی بود که از یمن آمد و اویس نام داشت . او قصد دیدار شما را داشت؛ اما نتوانست بماند و رفت.
- پیامبر، پس از شنیدن این سخن فرمود:
- آری ؛ اویس ، در خانه ی ما، این نور را به هدیه گذاشت و رفت.
سپس ادامه داد که:
- بوی بهشت، از سرزمین یمن می وزد. ای اویس! چه بسیار مشتاق دیدار تو می باشم. هر که با اویس ملاقات کرد، سلامم را به او برساند.
طبیعت یا تربیت
سلطانی با وزیر خودش گفتگو می کرد که آیا طبیعت بر تربیت مقدم است، یا تربیت بر طبیعت رحجان دارد؟
وزیر گفت:
- تربیت تقدیم دارد.
سپس برای اثبات سخن خویش، سلطان را به صرف شام دعوت کرد.
وقتی سلطان وارد مجلس شد، مشاهده کرد که در اطراف سفره، گربه هایی شمع بر دست، ایستاده و مجلس را روشن کرده اند.
وزیر در این هنگام به سلطان گفت :
- طبیعت گربه کجا و شمع داری کجا؟ این تربیت است که گربه را به نگهداری شمع و روشنایی افروزی وادشته است.
سلطان پس از شنیدن سخنان وزیر خودش، دستور داد تا موشی را آورده و در آن اتاق رها سازند.
به محض این که چشم گربه ها به موش افتاد، شمع ها را انداخته و در پی موش دویدند.
سلطان گفت:
- این، دلیل بر آن است که طبیعت بر تربیت مقدم می باشد.

 koodak@tebyan.com

 تهیه: سید علی نوایی

تنظیم: مرجان سلیمانیان

شبکه کودک و نوجوان تبیان

 احترام مادر - تصویر 2
عضویت در کانال تلگرام تبیان
عضویت در کانال تلگرام تبیان
توجیه جحا

توجیه جحا

روزی جحا از کوچه ای می گذشت که مردی محکم زد پس گردن او و گفت: احوال شما چطور است؟...
لطیفه

لطیفه

معلم: فرق میان برق آسمان و برق خانه چیست؟...
ضامن آهو

ضامن آهو

صیادی در بیابانی قصد شکار آهویی می کند و آهو شکارچی را مسافت قابل توجهی به دنبال خود می دواند و عاقبت خود را به دامن حضرت علی بن موسی الرضا (ع) که اتفاقاً در آن حوالی حضور داشت می اندازد...
پسندیدم 0
 احترام مادر - تصویر 9
ارسال براي دوستان
چاپ
- -
UserName

  • ظریف بار
  • سفر می
  • نوا
  • سرویس
  • ba
  • مدیسه
  • دکتر
آخرين مطالب کودک و نوجوان
  • شریک
    شریک
  • لطیفه
    لطیفه
  • اضطراب امتحان
    اضطراب امتحان
  • بدون پول تو جیبی می شه زندگی کرد؟
    بدون پول تو جیبی می شه زندگی کرد؟
  • تالار اسرارآمیز (3)
    تالار اسرارآمیز (3)
  • سخنان لطیف
    سخنان لطیف
  • صفویان (2)
    صفویان (2)
  • فرق بین اسلام و ایمان
    فرق بین اسلام و ایمان
  • تالار اسرارآمیز (2)
    تالار اسرارآمیز (2)
  • صفویان (1)
    صفویان (1)
آر اس اس
  • نوعروس
 احترام مادر - تصویر 32
تعدادبازدیدکنندگان
تاکنون
8373004124
اکنون
  • روابط عمومی
  • -
  • صفحه اصلی
  • -
  • نقشه سایت
  • -
  • درباره ما
  • -
  • ارتباط با ما
  • -
  •  احترام مادر - تصویر 33
Copyright © 2012 . All right reserved
×
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه